X
تبلیغات
زولا

موشکافی

بررسی عمیق‌تر هر چیزی که می‌شود!

جمعه 29 بهمن 1395 ساعت 14:51

چرا از خر شیطان پایین نمی‌آیم؟

این مطلب در ادامه بحث پست قبلی‌ام نوشته می‌شود. در زیر آن پست محمدرضا زمانی عزیز کامنتی گذاشت و از من پرسید که آیا محدود کردن شبکه‌های اجتماعی و یا دسته‌بندی کاربری آن‌ها بهتر از ترک آن‌ها نیست؟


احتمالا اگر من را بشناسید حدس می‌زنید که پاسخم به این سوال یک نه قاطع است. اما راستش را بخواهید بعد از این سوال یک تردیدی در من ایجاد شد. با خودم گفتم چرا دلیل‌هایم را واضح نمی‌گویم که بعدها بتوانم ببینم چطور فکر می‌کرده‌ام. فکر می‌کنم اگر دلایلمان را از یک کار ننویسیم در آینده با خطاهای شناختی مثل تعارض شناختی به راحتی دلایلمان را فراموش می‌کنیم و دوباره تصمیم‌های قبلی را می‌گیریم  و در کل از مسیرمان خارج می‌شویم.


برای نوشتن این پست چند روز صبر کردم. حتا یک بار به صورت کامل این پست را نوشتم اما دیدم به درد انتشار نمی‌خورد و واضح نیست حرف‌هایم و پاکش کردم. من باز هم فکرهایم را کردم و در نهایت به یک نتیجه رسیدم.


قبل از گفتن نتیجه‌ام باید بگویم که این پست محل بحث و مناظره نیست. صرفا یک گزارشی است از مدل ذهنی من در این لحظه و توضیحی برای دوستانم که کنجکاو شده‌اند از حرکت به نسبت تکانشی من. همینطور گزارشی است به خود آینده‌ام تا بعدها بتوانم دلیل تصمیم این لحظه خودم را بفهمم. نظر یک نظر شخصی است. موضوع هم یک موضوع شخصی است. ممکن است پر از اشتباهات و تناقضات خنده‌اور باشد و حتی خودم در آینده آن را قبول نداشته باشم. 


و اما مدل ذهنی من (که البته از مدل ذهنی افراد دیگری هم تاثیر گرفته است و همه‌اش محصول تفکرات انفرادی خودم نیست) :

1. مطمئن هستید که اختیار در دستان شماست؟

به نظر من در استفاده از ابزارها اختیار تا جایی با ماست که انتخاب می‌کنیم از این ابزار استفاده کنم یا نه. به محض استفاده از ابزار دیگر شما نباید انتظار داشته باشید که محصولی متفاوت تولید کنید. 

دقیقا به همین خاطر به نظرم یکی از زیباترین جملات مارشال مک لوهان در کتاب «Understanding Media» این بود که کورن فلکس به اندازه کادیلاک محصول تکنولوژی ماشین بود.
ما فکر می‌کنیم با دیگران فرق داریم. فکر می‌کنیم استفاده ما از تلگرام فراتر از استفاده سطحی دیگران خواهد بود. ما چون در اینستاگرام عکس از سلفی خودمان و غذایمان نمی‌گذاریم انتلکت‌تر هستیم و نشان داده‌ایم که گوسفند نیستیم و با گله همراهی نکرده‌ایم. اما این دلایل کافی است؟ به نظرم نه. 

اینستاگرام به ما تحمیل می‌کند که گزارشی لحظه‌به‌لحظه و رایگان از زندگیمان را آپلود کنیم. به همان اندازه که عکس از غذا منفور است عکس از کتابخوانی ما هم از همان جنس است. اینستاگرام ما را در قدم بعدی وادار می‌کند همه چیز را جذاب‌تر از چیزی که هست گزارش کنیم. به صفحه‌های شرکت‌ها کاری ندارم منظور من بیشتر کاربر عادی است. ما فکر می‌کنیم یک فنجان چای و کیک در کنار کتاب خیلی همه‌چیز را جذاب‌تر می‌کند اما جذابیت خواندن کتاب به چای خوردن کنارش نیست. به آن دنیای عظیمی است که روبه‌رویت قرار دارد و تو می‌توانی آن را تجربه کنی. اما این‌ها را می‌شود در عکس نشان داد؟ نه. پس مجبوریم هرچیزی را به شکلیی جذاب کنیم که در تصویر نمایان باشد. حالا یکی می‌رود باشگاه بدنسازی یکی هم دماغش را عمل می‌کند و یکی هم کتاب را در زاویه بهتری قرار می‌دهد و یکی هم از دستاوردهایش طور دیگری تعریف می‌کند. پیام اینستاگرام این است. من اگر تصمیم بگیرم که از اینستاگرام استفاده کنم باید پیه جذاب کردن و گزارش کردن تصویری همه چیز را به تنم بمالم. دیگر انتخاب با من نیست. 

به همین نسبت تلگرام هم ما را به نوع خاصی از رفتارها تشویق می‌کند. من در تلگرام فکر می‌کنم می‌توانم با همه در ارتباط باشم و از همه چیز با خبر شوم و همه را از اتفاقات مهم باخبر کنم و کلی چیز هم یادبگیرم و یاد بدهم. تولید افسارگسیخته محتوای در حجم‌های کم و با سرعت بالا به نظرم ویژگی تلگرام است. تلگرام ما را مجبور می‌کند به حریم خصوصی دیگران تجاوز کنیم. حتی اگر نوتیفیکیشن آن را غیر فعال کنیم رتبه‌بندی پیام‌ها براساس این که چه کسی آخرین حرف را زد خودش حال آدم را به هم می‌زند. ما مجبوریم برای رساندن حرفمان به دیگران تقریبا آخرین کسی باشیم که حرف می‌زنیم و از آنجایی که همه همین را می‌دانند پس باید همیشه حرف بزنیم. 

یک مقایسه ساده در یک نرم‌افزار مدیریت پروژه مثل تسکولو و Slack با تلگرام خیلی برایم جالب بود. مخالفت‌ها در نرم‌افزارهای تخصصی کمتر بود. نظرهای بی فکر یا یک دفعه‌ای کم‌تر بود. جوگ گفتن خیلی خیلی کمتر بود. به فرض که ما تلگرام را برای کار انتخاب کنیم به نظرم بدترین انتخاب در این زمینه را انجام داده‌ایم. از یک شب تا صبح وقتی که 120 تا پیام در یک گروه کاری تولید می‌شود دیگر چطور می‌توانی اسم آن را گروه کاری بگذاری؟ بیشتر گروه علافی و خوشگذرانی است حتی اگر نظرات تخصصی هم رد و بدل شده باشد. 

اگر انتخاب کردید از یک ابزار استفاده کنید دیگر نق نزنید که چرا فضایش اینطور است و چرا ملت انقدر سطحی شده‌اند. خودتان هم به احتمال زیاد شبیه آن‌ها شده‌اید اما حواستان نیست.


2. انتظارات بیجا

شبکه‌های اجتماعی در دیگران انتظارات بی‌جا ایجاد می‌کند. دوست من فکر می‌کند این که پیامش سین شده ولی جوابی نگرفته یعنی من یک آدم عوضی هستم که دوست دارم اذیتش کنم. مدیرم فکر می‌کند به خاطر این که از دیشب در دسترس نبوده‌ام که خارج از ساعات کاری هم کارها را پیش ببرم یک آدم بی مسئولیتم. عموی من فکر می‌کند من حق ندارم از گروه‌های خانوادگی که من را در آن‌ها عضو می‌کند فرار کنم و اگر فرار کنم یا بی ادبم یا مهم نیست چون پس از مدتی در یک گروه خانوادگی جدید یا همان قبلی عضوم می‌کند. من فکر می‌کنم چون می‌توانم باید در مورد نوشته نویسنده مورد علاقه‌ام بازخورد سطحی بدهم به خودش و خوشحال هم باشم که چه آدم متفکری هستم که توانستم نظر بدهم. من از این انتظارات بیجا متنفرم.

مدتی پیش دوستی به شوخی می‌گفت می‌خواهی به غار برو و با دود و آتش ارتباط برقرار کن. همین که به خودش اجازه می‌داد با تصمیمات من شوخی کند اعصابم را خورد می‌کند اما چه چیزی می‌توانم بگویم؟ خودم تصمیم گرفتم که وارد این گله بشوم و حالا که دارم خارج می‌شوم من را از کمین گرگ‌ها می‌ترسانند.


3. عقب‌نشینی گاهی هوشمندانه‌ترین استراتژی است

برای قرن‌ها ابزار ساختیم و در ذهنمان تصور می‌کردیم مانند یک ارتش قدرتمند در حال فتح سنگرهای جدیدی هستیم و روز به روز در هستی به جلو پیشروی می‌کنیم. مارش پیروزیمان را می‌سرودیم و مغرورتر از هر وقتی فکر می‌کردیم که فقط یک سنگر دیگر مانده. 

به نظرم این تصورات ساده‌لوحانه‌ترین تصورات ما انسان‌هاست. فکر نمی‌کنیم که شاید داریم به سمت کشتارگاهمان حرکت می‌کنیم و همه این‌ها تله‌هایی است تا ما را به جلو ببرد. 

من مخالف تکنولوژی نیستم. به نظرم تکنولوژی بیش از هرچیزی زندگی ما را راحت کرده و شرایط زندگی امروز ما حتی 20 سال پیش هم قابل تصور نبود. اتفاقا طرفدار پیشروی تکنولوژی و تخریب‌های خلاق و دیسراپت‌های بیشتر هم هستم. اما فکر می‌کنم قبل از این که قدمی به پیش بگذاریم باید کمی فکر کنیم. 

من دوست دارم قدمی به عقب بردارم و دوباره همه چیز را از دور تماشا کنم. دوست دارم بنا به عادت قدیمی‌ام اتفاقات را بدون درگیری با آن‌ها مشاهده کنم. فکر می‌کنم خیلی عجولانه و به دنبال سیل جمعیت وارد این بازی‌ها شدم. قبلا این شانس را به دلیل محدودیت‌های آگاهانه خانواده داشتم و حالا هم می‌خواهم آگاهانه خودم این شانس را داشته باشم که با دید باز تصمیم بگیرم. شاید اصلا یک ابزار جدید ایجاد کردم برای خودم. شاید هم به این نتیجه رسیدم یکی از ابزارهای موجود مناسب است. شاید هم به زندگی غارنشینی روی آوردم. اما می‌خواهم با دید بازتری تصمیم بگیرم.


4. هرچیز دیگری که بخواهم بگویم می‌شود زیرمجموعه‌ای از مطالب بالا

می‌شود درست هم از این‌ها استفاده کرد؟ خوب از منظر نکته شماره یک تفکر ساده‌لوحانه‌ای است. بهتر است محدودش کنم؟ مزاحمت‌ها و انتظارات بیجا را چه کنم؟ قبلن هم تلاش کردم و نشده. حتی یک هفته سر نزدم و فهمیدم دوستم یک کار مهم را در آنجا نوشته و دلش نیامده چند ریال خرج کند و به خودم زنگ بزند وقتی نبوده‌ام. چرا نمی‌مانم؟ چون می‌خواهم کمی عقب نشینی و مشاهده کنم.

شنبه 23 بهمن 1395 ساعت 20:39

پیشرفتی جدید در ترک شبکه‌های اجتماعی

پیشرفت جدید من در ترک شبکه‌های اجتماعی حذف حساب کاربری اینستاگرام بود. خوشبختانه این چند مدت توانسته بودم در بازه‌های زمانی طولانی از این شبکه اجتماعی دوری کنم و در نهایت با حذفش احساس از دست دادن خاصی نداشتم.


الان با این حساب غول مرحله آخر من می‌شود تلگرام. برنامه‌های دیتاکس تلگرام را هم از هفته آینده شروع خواهم کرد. به توصیه یاور مشیرفر عزیز ابتدا به صورت روزانه و سپس به صورت هفتگی و فکر کنم بعد از آن هم بتوانم به صورت کامل این شبکه را از زندگی‌ام حذف کنم. تا قبل از این می‌ترسیدم که افرادی را که فقط در تلگرام می‌نویسند را از دست بدهم. اما با خودم که فکر کردم گفتم به درک. کسی که فقط در تلگرام می‌نویسد از همین الان اعلام کرده در توجه من هیچ سهمی ندارد. کسی که تنها رسانه رسمی‌اش را در تلگرام (و هر شبکه اجتماعی دیگر) قرار داده محتاج دلسوزی آدم است که اینچنین به خودش و حرف‌هایش (به فرض این که حرفی برای گفتن هم داشته باشد) بی رحمی کرده. واقعن دلم به خصوص برای یک دوست عزیز که از طریق کانالش با هم در ارتباط بودیم تنگ می‌شود اما به هر حال او هم شامل گروه بالا می‌شود.


این مدت به افرادی که در جاهای خاصی مانند محل کار با آن‌ها در ارتباط هستم -که نیازمند در دسترس بودن (در ساعات کاری) هست- اعلام کرده‌ام که یک تلگرام مخصوص کار و در ساعات کاری خواهم داشت و تلگرام خودم به زودی حذف خواهد شد. واکنش‌های خیلی جالبی دیده‌ام. انگار این تصمیم من در زندگی آن‌ها هم تاثیر دارد و درد دارد برایشان. جالب‌ترین واکنش شنیدن این جمله بود که :«بابا این مسخره بازیا چیه در میارید خودتون رو علاف کردین.» البته خوب می‌دانم که واقعا هم این تصمیم من فقط مربوط به زندگی خودم نمی‌شود. این تصمیم من مربوط به شبکه‌ای از افراد می‌شود که با من در ارتباط هستند و به من دسترسی دارند. تصمیم من مربوط به شبکه اجتماعی می‌شود که مدتی پیش نا آگاهانه خیلی از حقوقم را به او داده‌ام و او مالک بخش اعظمی از توجه من بوده. تصمیم من در ساده‌ترین شکلش مانند یک استعفا می‌باشد و در اغراق آمیز ترین (بخوانید واقع بینانه‌ترین) حالتش یک عمل قطع عضو. قطع عضو هم برای من و هم برای شبکه‌ای که جزوی از آن بودم. به هر حال یک دنباله از خودم را دارم جدا می‌کنم و یک دنباله از این شبکه هم دارد جدا می‌شود.


در این مدت تصمیم‌های دیگری هم گرفته‌ام که خودم را موظف می‌دانم آن‌ها را اعلام کنم و البته افتخار این را داشته باشم که از تجربه دوستان عزیز متممی‌ام استفاده کنم.

شنبه 25 دی 1395 ساعت 21:49

قدم کوچک اول در ترک شبکه‌های اجتماعی

مدتی هست که به فکر ترک شبکه‌های اجتماعی هستم و به لطف نظرات دوست ارزشمندم یاور مشیرفر این فکر بیشتر توی من تقویت شده. پیشنهاد می‌کنم یادداشتش رو در این زمینه بخونید.

اما این‌بار به جای این که صبر کنم تا روند درمان (بله درمان می‌گم چون من معتاد شبکه‌های اجتماعی هستم) کامل بشه و گزارشی بنویسم، دقیقن همون زمانی که هر چیزی اتفاق میفته گزارشش رو بنویسم. پس به صورت خلاصه هر هفته، روزهای شنبه گزارشی از تمام روزهای هفته می‌نویسم که در روند درمانم چه تصمیماتی گرفتم و چه اتفاقاتی پیش اومد. این کار رو هم از این جهت می‌کنم تا دچار خطای توجیه گذشته نشم. اگر در آینده بخوام گزارشی بنویسم بدون شک قسمت اعظمش توجیه الکی می‌شه و توی نگاه دوباره به گذشته یک سری داستان‌ها رو از خودم می‌سازم و یک سری ارتباط‌هایی ایجاد میذکنم بین اتفاقات که معنی خاصی نداشته. 


برای امروز بهتره با این نکته شروع کنم که اکانت فیسبوکم رو توی مسیر پاک شدن قرار دادم و باید 14 روز به حال خودش رها کنم تا از بین بره. اما چرا از فیسبوک شروع کردم؟


فیسبوک شبکه‌ای بود که مدت‌ها رها کرده بودمش و شاید دو هفته‌ای یک بار بهش سر می‌زدم. شاید چیز مهمی به حساب نیاد اما این دو هفته سر زدن برای من مهم بود. فیسبوک توی سبد شبکه‌های اجتماعی من حکم یک گزینه‌ای رو داشت که وقتی از گزینه‌های دیگه دلسرد می‌شدم بر می‌گشتم به آغوشش. برای ترک اینستاگرام به فیسبوک سر می‌زدم. وقتی وبلاگ قدیمی خودم رو پاک کرده بودم هم بیشتر اونجا می‌نوشتم و واقعن متاسفم زمانی نوشتن در فیسبوک رو به نوشتن در وبلاگ ترجیح داده بودم. پس اگر دیگه اون گزینه وجود نداشته باشه من باید به فکر یک گزینه بهتر و پایدارتر باشم. یک اعتیاد منفی رو نباید با اعتیاد منفی دیگه درمان کرد.


اما چرا فیسبوک همیشه اون گوشه‌ها بود؟

من به مدت 4 سال مداوم کاربر فعال فیسبوک بودم. کلی چت و عکس و مطلب مختلف گذاشته بودم. یک جورایی دفترچه خاطرات بود برام که هر بار بهش نگاه می‌کردم به حماقت خودم در لحظه نگارش خنده‌م می‌گرفت. همیشه هروقت که به فکر ترک فیسبوک می‌افتادم به این فکر می‌کردم که با پاک کردن فیسبوک بخش اعظمی از این خاطرات برای همیشه پاک می‌شن. 

نیازی نیست بگم که اثر شبکه توی فیسبوک معنای خاصی نداره چون از مدت‌ها پیش شاهد کوچ عظیم و گسترده ایرانیان از فیسبوک به اینستاگرام و تلگرام بودیم.


چرا الان دیگه برام مهم نیست که فیسبوکم باشه یا نباشه؟

قسمت مسیج‌هام رو باز کردم و کمی پیام‌های قدیمیم رو خوندم. دیدم گذشته‌ای که توی فیسبوک داشتم چیزی نیست که سالها بعد برگردم و بگم یادش بخیر یعنی هیچ ارزشی نداشت دیگه برام. از طرفی دیگه حوصله این رو نداشتم که این گزینه توی روند ترک شبکه‌های اجتماعیم اختلالی ایجاد کنه و می‌دونستم که باید از جزئی ترین قدم‌ها شروع کنم تا بتونم بعد‌ها گام‌های مطمئن‌تری رو بردارم.