X
تبلیغات
رایتل

موشکافی

بررسی عمیق‌تر هر چیزی که می‌شود!

پنج‌شنبه 7 مرداد 1395 ساعت 15:46

شرکت‌های هرمی و مشکلاتشان

امروز به این موضوع می‌پردازیم که شرکت‌های هرمی قدیمی که در دهه 80 با تمامی وعده‌های خود تعداد بی‌شماری را به دام انداختند و در نهایت هم منهدم شدند آیا ارتباطی با شرکت‌های جدیدی که ادعا دارند داستانشان از داستان آن‌ها جداست دارند یا نه؟ البته یک راست به سراغ جواب نهایی و بررسی فعالیت‌ها در ایران نمی‌رویم و سعی می‌کنیم ابتدا نگاهی به طرح‌های هرمی‌  داشته باشیم و در ادامه بررسی کنیم که اساسا چرا این نوع فعالیت‌ها محکوم به شکست هستند و در نهایت ببینیم که آیا واقعا فرقی بین شرکت‌های هرمی و شرکت‌های بازاریابی شبکه‌ای یا چند سطحی نوین وجود دارد یا نه؟ و اگر وجود دارد ما چطور می‌توانیم فرق بین آن‌ها را به خوبی تشخیص دهیم تا به دام این گروه کنه و بی‌شعور (با تاکید فراوان)  نیفتیم.


واقعیت این هست که جواب تمامی سوالات بالا، به راحتی و تنها با باز کردن وبسایت صنف بازاریابان شبکه‌ای به صورت حداقلی قابل دسترسی هست، اما قوانین بی‌شمار دستگاه‌های دولتی و حوصله پایین ما کاربران اینترنتی و حتی طراحی خسته‌کننده وبسایت‌های دولتی مزید بر علت میشوند تا ما بی خیال کمترین جستجو بشویم و حرف‌های افرادی که سعی در جذب ما دارند را قبول کنیم. حرف‌های شیرینی که کمتر کسی می‌تواند به خودش بقبولاند که واقعیت ندارند.


برویم سر اصل مطلب. شرکت‌های هرمی که در دهه 80 در ایران فعالیت داشتند، و از خیلی قبل‌تر در اقصی نقاط دنیا فعالیت می‌کرده‌اند و در بسیاری از اقتصادهای بزرگ دنیا مثل چین و آمریکا غیرقانونی اعلام شدند، مشکلات بزرگی داشتند که مدل کسب و کار آن‌ها را زیر سوال می‌برد. بر اساس طرح‌های هرمی  که توسط این شرکت‌ها ارائه می‌شد، اگر شما چند نفر دیگر را در سیستم ثبت نام می‌کردید و هر یک از آنها هم چند نفر دیگر را وارد سیستم می‌کردند، شما در سود آن‌ها شریک می‌شدید و بایک حساب و کتاب ساده می‌توانستید ثروت هنگفتی به دست بیاورید.

در شرکت‌های هرمی همیشه یک محصول نمایشی مانند سکه‌ و اجناس غیرمصرفی دیگر وجود داشت که شما برای عضویت در سیستم باید هزینه زیادی را برای خرید آن‌ها می‌پرداختید و در انتظار دریافت آن‌ها می‌ماندید و پس از عضویت به دنبال وارد کردن افراد دیگر به سیستم می‌رفتید.


مشکل این طرح‌ها بسیار ساده بود. کشوری مانند ایران را در نظر بگیرید با حداکثر 80 میلیون جمعیت (در تاریخ ارسال این نوشته.) اگر شما در یک ماه 4 نفر را عضو می‌کردیدو هر یک از این 4 نفر در ماه بعدی اقدام به جذب 4 نفر دیگر می‌کردند و هر یک از آن 4 نفر باز هم همین کار را تکرار می‌کردند بعد از یک سال و دو ماه بیش از سه برابر جمعیت ایران عضو این شبکه شده بودند و پیش از نیمه سال دوم تمامی جمعیت دنیا عضو این شبکه بودند. موضوع زمان در اینجا مهم نیست بلکه رشد مورد انتظار این سیستم بود که آن را دچار مشکل می‌کرد و پس از مدتی که اعضای هر شبکه زیاد می‌شد، اعضای جدید در جذب افراد به مشکل بر می‌خوردند و سیستم دچار فروپاشی می‌شد. اگر حداقل تعداد افراد جذب شده در بالا را توسط هر نفر به 3 کاهش دهیم این فروپاشی طی 2 سال اتفاق می‌افتد و اگر این مقدار را به 2 کاهش دهیم در زمانی طولانی‌تر از دو سال و 7 ماه! اما مشکل اینجاست که سود ناشی از جذب هر فرد به مقدار زیادی کاهش می‌یابد و افراد علاقه کمی به این طرح پیدا خواهند کرد.

در عکس زیر دلیل غیر ممکن بودن این طرح را بهتر مشاهده می‌کنید.



راهکارهای دیگری هم برای نشان دادن مشکل سیستم‌های هرمی وجود دارد مانند نامه‌های زنجیره‌ای و قضیه پونزی. نامه‌های زنجیره ای، همان نامه‌هایی بودند که در آن می‌نوشتند شخصی در فلان جا خوابی دیده و گفته از این نامه چند عدد کپی کنید و بفرستید برای دیگران و یک پولی هم برای اسمی که در بالای نامه آمده بفرستید و ... . اما در این میان طرح پونزی بسیار جالب‎تر است و دوست دارم اینجا تعریفش کنم. چارلز پونزی یک بیزینس من آمریکایی بود که با طرح خود علاوه بر به جیب زدن مقدار زیادی پول، شهرت جهانی در دهه 20 برای خود به هم زد و پس از مدتی دستگیر شد. 




چارلز پونزی طرح بسیار جالب و ساده‌ای داشت. او به 10 دوست خود پیشنهاد داد تا در یک طرح سرمایه‌گذاری با او سهیم شوند و در مدت کوتاهی سود زیادی ببرند. قضیه از این قرار بود که چارلز پونزی 150 دلار گذاشت و از هر یک از 10 دوست خود نیز خواست گه همین مقدار پول را سرمایه گذاری کنند و به آن‌ها قول داد که در کمتر از 90 روز اصل پول به همراه 50% سود را به آن‌ها باز می‌گرداند. 

در قدم بعد، او به دنبال افراد دیگری رفت که آن‌ها را سرمایه‌گذار لایه دوم می‌خوانیم و از آن‌ها خواست که 150 دلار پول بگذارند تا در 90 روز بعد از مرحله اول پول و سودشان را به آن‌ها بازگرداند. او از سرمایه جذب شده توسط لایه دوم، پول و سود سرمایه‌گذاران پیشین خود را در کمتر از 90 روز پرداخت. حالا دیگر نیازی نبود که او تبلیغ کند و سرمایه‌گذاران اولیه بودند که به سراغ 10 نفر بعدی می‌رفتند و تبلیغ شخصی به اسم پونزی را می‌کردند که در کمتر از 90 روز می‌توانست 50 درصد سود بدهد! این قضیه ادامه یافت و پونزی با پولی که از هر لایه به دست می‌اورد پول و سود لایه‌های پیشین به علاوه 10 درصد از هر حق عضویت را به افرادی که سرمایه‌گذار جدید را جذب کرده بودند می‌پرداخت و باقی پول را برای خود نگه می‌داشت.

پونزی ثروت هنگفتی به دست آورده بود و سود خوبی هم به دیگران می‌رساند تا این که افراد جدیدی که وارد سیستم می‌شدند، می‌دیدند که دیگر نمی‌توانند کسی را جذب کنند و بازار اشباع شده و افراد شروع به از دست دادن پول‌های خود کردند و طرح پونزی رویای بسیاری را یک شبه به باد داد. 

طرح پونزی ( Ponzi Scheme ) از دید سیستم درآمدی طرح‌های هرمی به ما کمک می‌کند که ببینیم چطور این طرح‎ها به راحتی باشکست مواجه خواهند شد.


اما به فرض پذیرفتن مشکلات شرکت‌های هرمی، ما می‌دانیم که آن‌ها، سال‌ها پیش پلمپ شدند و صاحبانشان هم یا فرار کردند و یا دستگیر شدند. پس دانستن این موارد چه کمکی به ما می‌کند؟ در ضمن تمامی افراد پرزنت کننده در شرکت‌های بازاریابی چند سطحی یا mlm که مخفف شده عبارت multi-level marketing است ادعا می‌کنند که طرح شرکت‌های آن‌ها ارتباطی با طرح‌های هرمی ندارد و بسیار هم از این قضیه ناراحت هستند که دیگران فکر می‌کنند شرکت آن‌ها به دنبال همان طرح‌های قدیمی کلاهبرداری است. 


در آینده به این موضوع می‌پردازیم که این دو چه تفاوت‌هایی با هم دارند و چطور می‌توان تشخیص داد که یک شرکت هرمی است یا نه و یا ترکیبی از این دو!

چهارشنبه 9 تیر 1395 ساعت 00:03

تلاش برای بستن پرونده‌ای که بسته نمی‌شود (مقدمه)

گه گاهی صدای زنگ گوشی بلند می‌شود و شماره دوست قدیمی که سالهاست از او بی‌خبر بودیم یا مدت‌ها به فکر ما نبوده و به فکرش هم نبودیم روی صفحه گوشی ظاهر می‌شود. صمیمیت و علاقه او به دیدار دوباره، حال خوبی ایجاد می‌کند و از طرف دیگر اصرارهای بی‌سابقه او کمی من را مشکوک.


به هر حال قبول می‌کنم تا روزی او را ببینم و پای حرفهایش  (که بین خودمان بماند هیچ وقت هم حرف‌هایی نبوده که تشنه شنیدنشان باشم) بنشینم. صحبت از هر جایی شروع می‌شود و در آخر مانند گربه به یک طرف می‌افتد. به طرف حرف‌های حال به هم زن "مگه تو نمیخوای موفق بشی؟" و "دوست داری با کار کم پولدار بشی؟" و "این یه کار نیمه وقته" و با شکاکیت‌های من به این جملات ختم می‌شود که "اصلن بدبختی ما از این شرکت‌های هرمی هست که اسم این کار رو بد کردن تو ایران" و "حالا تو یه بار بیا شرکتمون ببین کارا چطور هست مطمئنم خوشت میاد." 

البته همه این‌ها در حالتی رخ می‌دهد که شانس خفنی داشته باشیم وگرنه هیچ گفتگویی نمی‌شود و فقط می‌شنویم که دوست محترم قدیمی می‌گوید "کی وقتت خالیه یه وقت بگم برات کنار بذارن." و با کلی کلاس گذاشتن و فخر فروختن که انگار ما هم باید به خاطرش متشکر این علافان بی فکر باشیم در جواب تمامی سوالاتم که در مورد ماهیت فعالیت شرکتشان است می‌شنوم که "حالا تو بیا خودت می‌فهمی!"


با این که می‌دانم چه اتفاقی قرار است بیفتد با خودم فکر می‌کنم که آیا این چند درصد سودی که به احتمال زیاد به دست هم نمی‌آید ارزشش از دوستی ما که دوستم تصمیم گرفته آن را قربانی پیشرفت ناپایدار شغلی خودش کند بیشتر بوده؟ بعد از کلنجارهای فراوان خودم را به محل شرکت مخفی و مخوفشان می‌رسانم که یا در کیلومتر فلان جاده کرج است یا در فلان طبقه یک ساختمان تجاری است اما سناریو همیشه یکسان است هر چند با اشکالی گاه بسیار با کلاس و گاه در حد یک طویله که گروه‌های انسانی را مانند گله‌های گوسفند به این طرف و آن طرف می‌خوانند تا تهییجشان کنند. (اگر توهینی به گوسفند شد عذر می‌خواهم تنها شکل گروه‌هایشان قابل مقایسه است.)


دوستم مستقیم با من صحبت نمی‌کند و این مطلبی مهم است که باید رعایت کند و فقط از رودرواسی من در دوستی استفاده می‌کند و آقا یا خانمی که بسیار هم رشد خوبی در ماه‌های گذشته داشته و کارش به شدت درست است را معرفی می‌کند تا موضوع را برای من توضیح دهد.

خانم/آقای محترم شروع به صحبت می‌کند و انبوهی از سالاد کلمات و اعداد را جلوی من، روی کاغذ می‌ریزد تا به من ثابت کند این کار مو لای درزش نمی‌رود و من هم متعجب از این که در عصر گوگل چطور یک نفر رویش می‌شود که این همه دروغ به من بگوید و این که آیا اساسن من را چه چیزی فرض کرده می‌گذارم صحبت‌هایش را تمام کند و هزار لعنت و فحش و بدوبیراه بار دوستم می‌کنم که اینطور از کوپن‌های دوستیش خرج می‌کند.


در حین صحبت‌های آقا یا خانم محترم بنده هیچ حقی برای به چالش کشیدن حرف‌های احمقانه‌شان ندارم چون دوستم به من یادآور می‌شود که وقت ایشان بسیار با ارزش است و بعدا خودش همه چیز را برایم توضیح می‌دهد. خلاصه حرف‌های این اهرم فشار که تمام می‌شود نفس راحتی می‌کشم که خوب تسلیم نشدم و می‌توانم با خیال راحت بگویم که دوست ندارم در این زمینه کار کنم و خیلی محترمانه محیط طویله را ترک کنم تا به زندگی خودم برسم که یک آقا و یا خانم نه چندان محترم جلوی من می‌نشیند و یکی هم از دور آن‌ها را می‌پاید. ای بابا دست از سر آدم بر نمی‌دارند خوب هر کاری می‌کنید و هرچقدر هم پول در می‌آورید نوش جانتان و چشم من و امثال من کور اگر نمی‌توانیم ببینیم ولی حداقل اگر شعور ندارید آزاده باشید و راه بدهید که بروم وقت خودم را آنجور که دوست دارم آتش بزنم نه با این مزخرفات شما! اما گوششان شنوا نیست و انگار تا من را قانع نکنند که از این کار پول خوبی در می‌آید به نان شبشان محتاج می‌مانند.

به هر حال مجبور می‌شوم که به حرف‌های اهرم فشار بعدی هم گوش بدهم و اگر دودل و در شک بودم باز هم اهرم فشار دیگری با نیروی بیشتر را بر سرم خراب می‌کنند.


همیشه یک یا چند نفر مدیر در آن مجموعه هستند که کارشان خیلی خیلی خفن و درست است و اصولن از بازمانده‌های شرکت‌های هرمی منقرض شده هستند که چون خیلی خوب با شرایط وفق پیدا کرده‌اند طبق نظریه داروین الان جزو گونه غالب هستند و چنان از آن‌ها تعریف می‌شود که آدم دوست دارد چشم بسته مریدشان شود.


یک یا چند ماشین  لوکس هم دم درب شرکت پارک است و چند سوئیچ در دست این آدم‌های خفن که با صحبت‌های آزمندیانی و برایان تریسی طورشان درحال تهییج گله، ببخشید جمعیتی هستندو جوری از درآمدشان بعد از دو سه سال کار پاره وقت صحبت می‌کنند که انگار از بهشت موعود سخن می‌گویند.


به هر زوری که می‌شود خودم را از این آدم به آن آدم فراری می‌دهم تا مگر وجدانشان اجازه بدهد و بی‌خیال من شوند ولی باز هم می‌شنوم که "آخه تو کارت درسته و مطمئنم که موفق می‌شی" یا "خوب کارت رو بکن و این کار رو هم کنارش داشته باش به عنوان تامین مالی زندگیت" و مسخره ترینشان این که "اگر ما داریم اشتباه می‌کنیم پس این همه آدم این جا دارن چی کار می‌کنن؟" 

اما باز هم موفق می‌شوم و دوام می‌آورم و با خودم می‌گویم اگر جایزه‌ای داشت حتما باید نصیب من می‌شد که این همه استقامت به خرج دادم. بعد از کلی اصطکاک فکری و فرسوده شدن روحی ناشی از صحبت‌های بی سروته و پر از مغلطه، مکان را ترک می‌کنم و جوری رفتار می‌کنم که انگار خشم و غضب دوستانم نسبت به خودم را احساس نمی‌کنم. اما نگاهی به پشت سر می‌اندازم و انبوهی از افراد ناآگاه و توی رودرواسی گیر کرده و یا حتی به امید یک درآمد خوب و فردای روشن را می‌بینم که از آنجا بیرون نمی‌آیند و مدتی می‌گذرد تا بفهمند که چه کلاه گشادی به سرشان رفته است.


این سری مطالب را برای آن‌ها می‌نویسم. برای آن‌هایی که اطلاع زیادی از این سیستم‌ها ندارند و مثل من بیکاریشان نگرفته که توی انبوهی از مقالات بچرخند و جواب سوالاتشان را پیدا کنند. کسانی که نمی‌دانند بر چه اساسی تصمیم بگیرند و حتی سری به وبسایت وزارت صنعت، معدن و تجارت هم نمی‌زنند که ببینند آیا در همان جلسه آیا تخلفی جلوی رویشان صورت گرفته یا نه؟ 


این سری مطالب مطمئنا دچار سوگیری خواهد بود اما سعی می‌کنم تا جایی که می‌توانم بی طرف به موضوع بپردازم و فقط منابعی را در اختیار افراد قرار بدهم تا بتوانند بهتر تصمیم بگیرند. امیدوارم سری بازاریابی شبکه‌ای این وبلاگ نه مانند مجیزگویان این مدل کسب و کار فقط به تعریف از آن بپردازد و نه مانند منتقدان چشم بسته فقط نقاط ضعف آن را یادآور شود و نیمه پر لیوان را  دور بریزد.

سه‌شنبه 1 تیر 1395 ساعت 00:00

شروع به کار وبلاگ

برای موشکافی دلایل ثبت این وبلاگ باید کمی به گذشته برگردیم. زمانی که در وبلاگ مسیر من می‌نوشتم. 


فضای دوستانه و شخصی آن وبلاگ، دست من را باز گذاشته بود تا راجع به هرچیز، هرزمان که میخواهم اظهار نظر کنم و مطالبی که دوست داشتم را بنویسم. به همین خاطر هم اکثر مطالب آن وبلاگ، کوتاه و به شدت آلوده به سوگیری‌های شخصی من بود.


در کنار نوشتن در آن وبلاگ، احساس میکردم که نوشتن سریع و کوتاه، من را به استفاده از دانش سطحی موجود در جستجوی اینترنتی سوق میدهد و این برای من کمی عذاب آور بود.


این وبلاگ، بیشتر برای بررسی عمیق‌تر مسائل روزمره و غیر شخصی  تاسیس شده و سعی میکنم متناسب با امکانات و سطح دانش خود، اطلاعات بهتر و مناسب تری را با بررسی‌های عمیق تر و مطالعات بیشتر در اختیار بازدیدکنندگان احتمالی این وبلاگ در آینده قرار دهم.


شاید برای مدتی طولانی تنها راجع به یک مطلب بنویسم و شاید هم تا وقتی که احساس کنم هنوز نمیتوانم راجع به مطلب خاصی بنویسم این وبلاگ به روز نشود.


به خوبی هم اطلاع دارم که سطح پرداختن به مسائل بستگی به دانش شخص داشته و ادعای خاصی در این زمینه ندارم، اما مطمئنن عمیق تر از قبل و با مطالعات بیشتر مسائل را تحلیل میکنم.


امین کاکاوند

<< 1 ... 15 16 17 18 19