X
تبلیغات
رایتل

موشکافی

بررسی عمیق‌تر هر چیزی که می‌شود!

شنبه 11 شهریور 1396 ساعت 01:54

وضعیت اضطراری

پ.ن : از همین جا باید اعلام کنم که خواندن این پست، اگر نویسنده‌اش را نمی‌شناسید، قصد کمک ندارید، کلی کار مهم دارید و خلاصه به دنبال یادگیری یک چیز مفید هستید به هیچ دردتان نخواهد خورد. پس بیهوده وقت خود را تلف نکنید و این متن را نخوانید. شاید پیش خودتان بگویید که خوب مرضت چیست که این متن را پابلیک میگذاری که همه ببینند و بعد می‌گویی نخوانید؟ در جواب باید بگویم که در وضعیتی قرار دارم که احساس می‌کنم تنها شفافیت و یک فشار روانی بیرونی می‌تواند من را تکان بدهد و این نوشته قرار است برای من همین کار را انجام دهد.


اصل مطلب : این روزها وضعیت خوبی ندارم. نه ببخشید که از عبارت اشتباهی استفاده کردم، وضعیتم افتضاح است. نمی‌دانم شاید توقع زیادی است که باعث این احساس شده اما مقایسه خودم با چند ماه پیش و حتا چند هفته پیش نشان می‌دهد که اتفاقن انتظاراتم پایین هم آمده و سبک زندگی‌ام به  کل تغییر پیدا کرده.

یک روز من اینطور می‌گذرد : صبح ساعت ۱۰ از خواب بیدار می‌شوم و به سر کار می‌روم. سر کار هم کارها خوب پیش نمی‌رود و یک حالت کرختی خاصی دارم این مدت. شروع به انجام یک کار که می‌کنم ۱۰ تا تسک دیگر از راه می‌رسد و آخر سر هم هیچ کدامشان را مثل آدم تمام نمی‌کنم. کار به جایی رسیده که به دنبال دنج ترین جا در ساختمان می‌گردم و سعی می‌کنم جایی کارم را انجام دهم که دست کم‌تر بنی بشری بهم برسد. ولی این هم ممکن نیست. خلاصه کار را که تمام می‌کنم حدود یک ساعت و نیم تا خانه راه دارم و وقتی که می‌رسم پس از کمی مطالعه لپتاپم را باز می‌کنم و پای تلگرام و دیگر چیزها می‌آید وسط. همینطور زمان می‌گذرد به چت و وب گردی و کارهای خورده ریز دیگر که ساعت از ۱ نیمه شب می‌گذرد و من با چشمانی که به زور باز می‌شود گاهی تا ساعت ۲ یا ۳ مینشینم و بعد میخوابم. دوباره همین چرخه در روزهای دیگر هفته هم تکرار می‌شود. تنها چراغی که این روزها نگه داشته ام عادت مطالعه‌ام بوده که آن را هم با چنگ و دندان نگه داشته ام. 


خلاصه که وضعیت چندان خوبی ندارم و مثل لاک پشتی که به پشت افتاده دارم دست و پا میزنم که شاید برگردم روی پاهایم و به مسیرم ادامه دهم.


الان که به گذشته نگاه می‌کنم می‌بینم چقدر تغییرات جزئی بود و چقدر کم کم عقب نشینی کردم به جایی که الان هستم. به خاطر کنکورم متمم را کنار گذاشتم (احمقانه‌ترین کار) و از کارم هم مرخصی گرفتم. با همین یک ماه کنار گذاشتن کار عادت صبح بیدار شدنم به کل از بین رفت و هنوز هم به خوبی سابق نمی‌توانم در متمم وقت بگذرانم. بعد از آن یک تلگرام شخصی‌تر راه اندازی کردم و با خودم گفتم خوب اینبار دیگر بی جنبه بازی در نمی‌آورم، اما به دلایلی که از این بحث خارج است وقت گذرانی تلگرامی‌ام زیاد شد. بعد از این که تبلتم هم دزدیده شد یک گوشی هوشمند خریدم که جایگزین آن شود اما این یکی به کل همه چیزش فرق داشت. منی که مک لوهان می‌خواندم و موعظه می‌کردم در انتخاب ابزارهایم این همه بی دقتی کردم و حالا فرار از بردگی به شدت برایم سخت شده. منی که در درس تصمیم گیری و تفکر استراتژیک به اشتباه ارزیاب هم شده‌ام حالا تصمیم‌های غیر استراتژیکی گرفته‌ام که یک آدم بیسواد هم به راحتی می‌تواند ببیند چقدر احمقانه بوده است.


از عادت نوشتن هم نگویم که اتفاق وحشتناک این بود که نوشته‌هایی که قرار بود روی این وبلاگ بیاید روی تلگرام و در بدترین قالب ممکن منتقل شد به کسانی که مخاطبش نبودند و خیلی‌هایش هم به خاطر خستگی هیچ وقت نوشته نشد و از مغز من بیرون نیامد و همان جا دفن شد.


این‌هایی که می‌گویم تنها بخشی از آشفتگی‌های این مدت من هست. حداقل قسمت ظاهری که خودم هم راحت میتوانم بیانش کنم. بخش جنگ روانی‌اش با خودم بماند که خودم هم خیلی ازش سر در نمی‌آورم. حداقل ننشسته‌ام مثل یک آدم بالغ حرف‌هایم را بنویسم که به نتیجه خاصی برسم. مثل یک آدم نخستین در یک فرهنگ شفاهی فقط توی مغزم نشخار کرده‌ام جملات را و الان هم می‌نویسم که دیگر این چرخه تکرار نشود.


حالا که این همه نق زدم فکر می‌کنم باید در آخر یک نتیجه گیری بکنم که فقط حرف نزده باشم. فکر می‌کنم باید چند کار مهم انجام بدهم :

- وقت گذرانی دیجیتالم را محدود کنم و برای آن هزینه در نظر بگیرم

- عادت نوشتنم را بیشتر کنم 

- یک اپلیکیشن ترک اعتیاد موبایل بخرم(هزینه‌اش خیلی مهم است) و کم کم موبایل را از خودم دور کنم.

- طبق قانون استرجن ۹۰ درصد آشغال زندگی‌ام را پیدا کنم و دور بریزم

- بعد از به کار گیری قانون استرجن روی مهم‌ترین کارم تمرکز کنم و همان را پیش ببرم

-  سر کارم هم صبح زودم را به کارهای نیازمند تمرکز بالا اختصاص بدهم و ظهر را هم به کارهای کم عمق بپردازم

- یک برنامه ریزی یک ساله برای رشد مهارت‌های خودم متناسب با نیازم تهیه کنم

- صبح‌ها زودتر از خواب بیدار بشوم و قسمت مهمی از مطالعه‌ام را در آن زمان انجام بدهم


این‌ها را هم اینجا نوشتم که فشار روی من باشد تا یک کاری انجام بدهم. فکر می‌کنم نتیجه گیری بهتر از این نباشد که یک آلارمی چیزی بگذارم برای یک ماه آینده و سه ماه آینده و نتیجه تلاش‌هایم برای تغییر دادن اوضاع را گزارش بدهم آن موقع. 

نظرات (3)
+ محمدرضا زمانی http://mrzamani.com
امین. به نظرم خوب کردی که نوشتی. منم این کامنت رو می‌نویسم که فشاری که می‌خوای، زیر نگاه دوستات تکمیل بشه :)

راستی من از نرم افزار quality-time استفاده می‌کنم و آلارم گذاشتم برای اپ های معتاد کننده. شاید به درد تو هم بخوره.

امیدوارم همونطور که می‌خوای تغییرات کم کم و پیوسته (به قول یاور) پیش بره.
قربونت ؛)
شنبه 11 شهریور 1396 ساعت 10:43
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی :)) خیلی کار خوبی میکنی. اتفاقن یه زمانی از Quality Time استفاده کردم دنبال یه چیزی هستم که بیشتر وسط کارا بپره و استفاده از گوشی رو کوفتم کنه :))
البته اونم خیلی خوبه شاید از همون استفاده کردم دوباره.
+ یاور مشیرفر http://Moshirfar.com
امین جان

خیلی ممنون که مینویسی. اتفاقا این چنین چیزهایی با نوشتن درست میشه.

مطمئن باش که در راه تغییرات، وقتی تو یه مسیر میفتی، تغییر زمانی شروع میشه که از وضعیت موجود «خسته» شدی.
اعتقاد من اما اینه که به زندگی به چشم یک سیستم «کشاورزی» نگاه کنی.
استعدادهای تو مثل دانه ای هستند که در نهادت کاشته شدند. باید بهشون آب، نور خورشید و خاک خوب و حاصل خیز بدی.
صبح ها بیدار شدن از خواب، ورزش و نرمش، رژیم غذایی خوب، مطالعه و نوشتن اون شرایطی هستند که باعث میشن دانه های استعداد از عمق وجودت جوانه بزنند.


نگران نباش. رشد نیازمند «زمان» هست. مهم ترین عاملی که باید در نظر بگیری، اینه که سیستم پیچیده است و قابل پیش بینی نیست. باید بهش زمان بدی؛ شرایطش رو فراهم کنی و امیدوار باشی که رشد کنی.

با مهر
یاور
شنبه 11 شهریور 1396 ساعت 09:20
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام یاور عزیز

درست میگی، باید صبر داشته باشم و خیلی چیزهایی که از نظرم دور مونده رو هم بهش فکر کنم چون واقعن سیستم پیچیده‌ای هست.
اتفاقن تصوری هم که الان از خودم دارم یک کشاورزه که باید توی باغش علف‌های هرز رو بچینه و شاخ و برگ‌های درخت‌ها رو هرس کنه. خوشبختانه توی این کار جرات خوبی دارم اما باید حواسم باشه که اشتباهی چیزهای مهم رو جدا نکنم.

ممنون از این که نوشتی برام.
+ میلاد کا
تو وبلاگ امین آرامش پستی خوندم که نمیدونم خوندیش یا نه اما به نظرم اگر نخوندی فرصت کنی بهش نگاه بندازی خوب باشه :
http://aminaramesh.ir/1396/06/10/%D8%A2%D8%A8-%DA%A9%D9%85-%D8%AC%D9%88-%D8%AA%D8%B4%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A2%D9%88%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%AF%D8%B3%D8%AA/

به نظرم اینجا هم حرفش مصداق داره. یعنی سوال درست رو از خودت بپرسی ، اینکه چرا میخوای این عادات منفی رو ترک کنی؟ یه دلیل محرک میتونه خیلی کمک کنه حتی اگر به اصطلاح به این رفتارها اعتیاد پیدا کرده باشی
شنبه 11 شهریور 1396 ساعت 02:35
امتیاز: 0 0
پاسخ:
میلاد جان ممنونم که این مطلب رو معرفی کردی. حتمن در نظر میگیرم این مورد رو.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :