X
تبلیغات
زولا

موشکافی

بررسی عمیق‌تر هر چیزی که می‌شود!

جمعه 20 مرداد 1396 ساعت 00:36

چرا دنیای نغمه یخ و آتش شایسته این همه تقدیر است؟

فکر می‌کنم بر کسی پوشیده نیست که من عاشق سریال گیم آو ترونز هستم. به قدری که یک بار در کامنتی در متمم برای پیشنهاد واژه معادل Antifragile داستانی از این سریال را نقل کردم و در حال مطالعه دومین کتاب از این  سری هستم. این ها را گفتم که اگر من را نمی‌شناسید بدانید که خیلی این سریال را دوست دارم و احتمالن در گردهمایی هفته آینده چند باری صحبت این سریال را وسط می‌کشم :) .


راستی یادم رفت بگویم ادامه این نوشته یک جورهایی اسپویل کل سریال است. اگر هنوز ندیده‌اید و حتا دارید می‌بینید هم شاید دوست نداشته باشید آن را بخوانید. گفته باشم.


چند روز پیش مشغول کارم بودم که دوستی با من تماس گرفت و از هیجان چند لحظه نفسش بند آمد. بعد که به حالت عادی بود گفت «دیدیییی قسمت جدید روووووو؟؟». (باز هم اگر طرفدار این سریال باشید و دوستی داشته باشید که مثل شما طرفدار این سریال است از اینجور صحنه‌ها کم پیش نمی‌آید. حداقل در هر فصل دوبار این اتفاق را تجربه می‌کنید.) من هم که دیده بودم فهمیدم که منظورش یک جنگ بزرگ در آن قسمت بوده است.


در کتاب‌های نغمه یخ و آتش دو دنیا وجود دارد که نمایندگانی هم دارد. یک دنیای واقعی و سیاسی است که رویدادهای آن خیلی شبیه به تاریخ دنیای واقعی خودمان است و اکثر شخصیت‌های سریال در این دسته قرار دارند و دنیای دیگری هم هست که دنیای فانتزی است و اژدها و وایت واکر و جنگجوی شمشیر آتشین به دست و ... به آن تعلق دارند. 


دوشخصیت نمادینی که در دنیای فانتزی سریال نفس می‌کشند، جان اسنو و دنریس تارگرین هستند. ما در جای جای سریال می‌بینیم که این‌ها در دنیای واقعی با این که خیلی اهداف خوبی در سر دارند چقدر همه چیز را خراب می‌کنند و گاهی کاملن یک سری چیزها را خراب می‌کنند. قسمت فانتزی دنیای نغمه یخ و آتش در نهایت می‌رود که نابود شود و بعدها تنها خاطراتی از آن در کتاب‌ها باقی می‌ماند (این پیش بینی خودم بود).


یکی دیگر از زیبایی‌های این سریال جنگ‌های آن هستند. دقیقن به خاطر همین من نمی‌فهمم که چرا آن دوستم آنقدر ذوق زده بود. اغلب جنگ‌های این سریال شما را بهت زده رها می‌کنند و خیلی وقت‌ها نمی‌توانید خوشحال باشید. دنریس با یک اژدها سربازان لنیستری را نابود می‌کند اما شما در نهایت پیش خودتان می‌گویید این که قرار بود صلح را به وستروس بیاورد چقدر وحشی بازی در می‌آورد. جان اسنو در جنگ حرام‌زادگان پیروز می‌شود اما شما نمی‌توانید انکار کنید که بعد از آن قسمت فهمیدید که جنگ چیز خوبی نیست و مفاهیم فانتزی و ایده‌آل گرایانه چقدر راحت ممکن است همه چیز را به فاک دهد.


بخش آخری که من در این سریال دیدم و دوست داشتم ترکیب ایده‌آل گرایی و پراگماتیزم بود که هرجا به وقوع پیوست نتایج خوبی داشت. هر جا هم ایده‌آل گرایی صرف بود یا پراگماتیسم صرف گندهای بدی زده شد. دنریس به شخصی مثل تیریون نیاز داشت تا آتشش را کمی رام کند. جان اسنو به سانسا نیاز داشت تا او را از مرگ نجات دهد. سرسی اما با سیاست بازی‌های صرفش می‌رود که سقوط وحشتناکی را تجربه کند و این سرنوشت تمام تک بعدی‌های این سریال است.


اسپویل تمام شد.


اگر این سریال را ندیده‌اید سعی کنید وقتی برای آن باز کنید و این پیشنهاد من را جدی بگیرید. وقتی که برای این سریال و بهتر از آن، کتابهایش می‌گذارید، وقتی نیست که تلف شده باشد.


نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :