موشکافی

بررسی عمیق‌تر هر چیزی که می‌شود!

دوشنبه 19 تیر 1396 ساعت 00:03

بالاخره از کدام یاد بگیرم، موفقیت یا شکست؟

پ.ن : این متن در نگاه اول و دوم و هر چندم ممکن است مبهم به نظر برسد. علتش خواست نویسنده بوده شاید. فقط می‌خواستم تفکراتم در این زمینه را یادداشت کنم و یک نقطه شروعی برای ایده‌های بعدی داشته باشم.


داستان ساده و تکراری است. یک آدم، بر حسب اتفاق، تمام کارها را درست انجام می‌دهد و به موفقیت می‌رسد. در مصاحبه‌ها که از او می‌پرسند رمز موفقیتش چه بود، از تمامی اتفاقات زندگی‌اش طوری استفاده می‌کند که پازل موفقیتش جور در بیاید و داستان خوبی ساخته شود. اینجا حتا رفتار نادرست والدین و خیانت یکی از دوستان هم یک اتفاق خوب قلمداد می‌شود چون قهرمان داستان ما را در مسیر درستی قرار داده است.


با نگاه به گذشته معنی رویدادها عوض می‌شود و انگار که از همان ابتدا همه چیز را می‌دانسته‌ایم.


چه اتفاقی می‌افتاد اگر داستان‌های شکست و ناکامی را هم به همین روش تعریف می‌کردیم؟ حتا رفتار درست والدین و همه شرایطی که مهیا بود و استفاده نکردیم را با بار معنایی منفی نقل می‌کردیم و با افتخار مسیر تمام داستان‌هایمان را به شکست نهایی می‌رساندیم؟ 


داستان‌های شکست بیش از این که به منبعی برای یادگیری ما تبدیل شوند با فیلتر ذهنی ما معنای خود را می‌گیرند. من می‌فهمم که مهربان بودن با هم‌نوع یعنی خریت چون به شکست یک نفر دیگر منجر شده. داستان‌های شکست مثل «جیزه» گفتن‌های والدین عمل می‌کند. کودکی به سمت توپش می‌رود و چون مادر حوصله شیطنت او را ندارد به او می‌گوید این کار خطرناک است و کودک هم باید بترسد و بنشیند سر جایش. داستان‌های شکست که در رسانه‌ها نقل می‌شود خیلی وقت‌ها از همین جنس می‌شود. تمامی کارهای خوب و بد برچسب شکست می‌خورند و ما به اشتباه همه رفتارهای شخص شکست خورده را اشتباه می‌بینیم. تازه این را هم در نظر بگیرید که شخص شکست خورده میل وصف ناپذیری به غلط خواندن تمام تصمیم‌های خودش دارد تا بار مسئولیت از دوش خودش و سرنوشت برداشته شود.


درس گرفتن از شکست‌ها شعار خیلی خوبی است اما در عمل با محدودیت‌های فراوانی روبه‌رو می‌شود. درس گرفتن از موفقیت اما از این هم بدتر است. به ازای هزاران داستان شکست شاید یک داستان و سناریوی موفقیت داشته باشیم. حداقل چیزی که می‌دانیم این است که کیس‌های شکست خیلی بیشتر است و از نظر آماری می‌توان نتیجه‌گیری بهتری از آن‌ها انجام داد. موفقیت اما همین کمیت را هم ندارد و همه چیز را بیش از پیش به شانس گره می‌زند.


شاید توصیه درست این بود که داستان‌های مختلف را در همان لحظه ببینیم و بدون قضاوت سریع سعی کنیم مدتی مشاهده‌گر صرف باشیم. چه موفقیت و چه شکست و چه یک داستان متوسط که نه شکست خورده و نه موفق شده، همگی می‌توانند مواردی برای مشاهده ما باشند.


نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :