X
تبلیغات
رایتل

موشکافی

بررسی عمیق‌تر هر چیزی که می‌شود!

دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت 00:43

نامه‌ای به یک دوست

پ.ن : وقتی یک متن در یک وبلاگ منتشر می‌شود دیگر توصیه به نخواندن آن حرف بیهوده‌ای است. می‌توانید بخوانید و لایک کنید و یا متنفر باشید اما تنها استفاده آن برای نویسنده‌اش این بوده که خالی شود. شاید این انتشار به خیال نویسنده بار بیشتری را از دوشش بر می‌داشته. نمی‌دانم. شاید هم نتیجه این است که وقتی پست‌های چرندیات فواد انصاری را می‌خواندم حسودی‌ام شد و دوست داشتم خودم هم یک بار تجربه‌اش کنم. حالا به جایی رسیده‌ام که می‌توانم برای یک بار این موضوع را تجربه کنم.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دوست عزیزم سلام. چند ماهی می‌گذرد و من با خودم فکر می‌کنم که آیا برایت این نامه را بنویسم یا نه و هربار جوابش می‌شود نه تا این که امروز با خودم گفتم این نامه را بنویسم و خیال خودم را راحت کنم.

فکر می‌کنم دنیای رویایی ما آدم‌ها که در ذهنمان ساخته‌ایم به دو شکل می‌تواند فرو بریزد. یکی وقتی که می‌بینیم کسی که خیلی قبولش داشتیم در راه رسیدن به رویایش که شاید شبیه رویای ما بوده شکست می‌خورد و یکی هم وقتی که دنیا روی سر خودمان خراب می‌شود و همه چیز از دست رفته به نظر می‌رسد. ۶ ماه پیش دنیای تو فرو ریخته بود و امروز که این نامه را برایت می‌نویسم دنیا روی سر خودم خراب شده. شاید دلیل نوشتن این نامه آن هم امروز، این باشد که بیشتر از هرزمانی دنیای آن زمان تو را درک می‌کنم.

آدمیم و دوست داریم شرایط ثابت باشد و بر اساس پایدار بودن چیزهای اطرافمان خیال می‌بافیم و آینده‌ای می‌سازیم و نقش هر چیزی که الان هست را بیش از حد پررنگ نشان می‌دهیم. کوچکترین چیزی که بهم بخورد فکر می‌کنیم همه چیز به فاک رفته و دیگر هیچ خبری از آن آینده خوب (تو بخوان آینده‌ای که به آن عادت داریم) نیست.

کارنین، سگ محبوب داستان «بار هستی» همین خصلت ما را نشان می‌دهد. ما عادت می‌کنیم و عادت‌هایمان را می‌سازیم و اندک تغییری در آن عادت‌ها دنیا را برایمان سیاه می‌کند.

کاش آن وبلاگ لعنتی قدیمی‌ام برای همیشه از صفحه روزگار محو شده بود و تو نمی‌توانستی شرح حال خودت را در آن بنویسی و کاش من بی هیچ دلیلی به آن وبلاگ خاک خورده‌ام سر نمی‌زدم و حرف‌هایت را نمی‌خواندم. دنیا هم مگر انقدر بیخود می‌شود. 

می‌توانم بر همین وزن برای خودم هم ای کاشی بنویم و حسرت زمان از دست رفته‌ام را بخورم. وقتی که برای یک سیستم ناقص گذاشتم و ضربه‌ای که این سیستم احمقانه به من زد.

اما من دوست ندارم فقط نق بزنم. یعنی دوست دارم نق بزنم اما دوست ندارم پایانش را هم مثل ته خیار تلخ بگذارم. حالا چون دنیا ما را به یک ورش گرفته باید انقدر لعنتی بشویم و کام خودمان و دیگران را تلخ کنیم؟ خوب ما هم این دنیا را به هیچ می‌گیریم و به راهمان ادامه می‌دهیم.


یادت هست چقدر از این مزخرفات استارتاپی برایت می‌گفتم؟ آن همه حرفی که زدم و هیچ وقت هم تا امروز عملی‌اش نکردم؟ بعد تو بعد چند سال وقتی که خودم بیخیالش شده بودم آمدی و گفتی تازه فهمیدیم تو چه می‌گفتی! نمی‌دانم این روزها فرهنگ استارتاپی در همه‌ی زندگی‌ام یک مفهوم ایجاد کرده. این که تو می‌دانی کمتر از ۱ درصد احتمال پیروزی داری اما به هرحال به راهت ادامه می‌دهی.


می‌دانی که تمام گونه‌های زنده روی زمین، شاید کمتر از ۱ درصد تمام گونه‌هایی باشند که تا به امروز زیسته‌اند و به هر دلیلی تو توانسته‌ای تا به اینجا بیایی و گونه تو که انسان باشد با این که می‌داند بیش از ۹۹ درصد احتمال دارد که از بین برود در آینده، اما باز هم تلاش میذکند تا این احتمال را عوض کند.

 یعنی همان دوستمان که می‌داند خیلی کمتر از ۱٪ احتمال دارد تا به یکی از دخترهای دانشکده برسد اما تقریبا به همه‌شان پیشنهاد می‌دهد.

یعنی وقتی که می‌دانی خیلی خیلی کمتر از ۱٪ احتمال دارد که کسب و کارت موفق بشود و تو یک روزی توی چشم همه احمق‌های دور و برت نگاه کنی و بگویی خفه شوند اما باز هم به امید آن روز و خیلی چیزهای دیگر تلاشت را می‌کنی.

یعنی وقتی که می‌دانی کمتر از ۱ درصد ممکن است یک رابطه خیلی خوب از آب در بیاید و تازه در آخرش هم به احتمال ۱۰۰ درصد یکی از شما زودتر می‌میرید باز هم ازدواج می‌کنید.

یعنی وقتی که می‌دانیم ۱۰۰٪ می‌میریم اما باز هم زندگی می‌کنیم.

یعنی وقتی می‌دانی به احتمال ۹۹٪ ایده‌ات احمقانه است یا یکی اجرایش کرده اما باز هم برایش ذوق می‌کنی و تلاش می‌کنی برای اجرایش.

یعنی وقتی که هزار بار می‌شنوی که آدم درست برای شراکت پیدا نمی‌شود اما باز هم اعتماد می‌کنی به امید این که این بار آن ۱٪ دیگر به وقوع بپیوندد.


یعنی همان ۹۰ درصد آشغالی که همه جا هست. دریایی از کثافت و آشغال هست و می‌دانی که به احتمال ۹۰٪ بیش از ۹۰٪ مواقع ممکن است در آن دریای آشغال بیفتی اما باز هم ادامه می‌دهی تا خودت را نجات بدهی و شاید دیگر هیچ وقت نزدیکش نشوی. 


حالا توی این دنیای لعنتی ما رویا پردازی می‌کنیم در مورد آن کمتر از ۱٪ و انتظار داریم که همه چیز به بهترین شکل پیش برود تا ما با ۹۹٪ دیگر کاری نداشته باشیم. نمی‌شود ولی برای چه رویاپردازی نکنیم. 


البته بازنده این وسط کسی است که برای نیفتادن توی این دریای آشغال و کثافت تلاش کند و هدف و رویایی در سر نداشته باشد. می‌شود همان حرفی که نمی‌دانم کدام کاراکتر در کدام فیلم یا کتاب به یک کاراکتر دیگر می‌گفت : فرق من و تو این است که تو می‌خواهی شکست کوچکی بخوری اما من می‌خواهم پیروزی بزرگی کسب کنم. 

جفت این کاراکترها یک جا هستند اما نگاهشان همانی است که آینده را تغییر می‌دهد. برای این که کمی کثیف بشوی تلاش نکن. تلاش کن همیشه از این جا بروی اما یادت باشد انتظار زیادی از دنیا نداشته باش. چه کسی به تو گفته که باید همه چیز طبق رویای تو پیش برود؟


چقدر حرف بی حساب و کتاب زدم. اما شاید واقعن کمکم کرد. ممنون که فقط می‌خوانی و به روی خودت نمی‌آوری. بی خیال رویاهای قدیمی که از بین رفت. مواظب رویاهای امروزت باش.

نظرات (1)
+ انصاری
میدونم فیلم دوست داری. تو فیلم Birdman یه دیالوگ خوب بود:

منتقد : اون یارو فقط یه دلقک هالیووده با یک لباس پرنده چسپون

- آره همینطوره ، ولی فردا شب ساعت 8 قراره بیاد روی اون صحنه و روی تمام داروندارش ریسک کنه . اینو به من بگو تو قراره چیکار بکنی؟
---------------------------------
به قول آقای شعبانعلی کسی که آرزوی بزرگی نداره چیز زیادی هم نداره .
فارغ از هر پیروزی و شکستی چه خوبه که آدم آرزوهای بزرگی داشته باشه و برای رسیدن بهش قدمهای کوچکی برداره. چرندیات قشنگی بود ممنون.
----------------------------
دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت 08:47
امتیاز: 2 0
پاسخ:
ممنون فواد جان، خیلی کامنتت خوب بود و از فیلم مورد علاقه من هم نقل کردی اتفاقن. هوس کردم باز هم ببینمش. البته مدت‌ها وقتش نخواهد بود.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :