X
تبلیغات
رایتل

موشکافی

بررسی عمیق‌تر هر چیزی که می‌شود!

پنج‌شنبه 28 اردیبهشت 1396 ساعت 11:33

این روزها با باب دیلن در خیابان‌ها قدم می‌زنم

روزهای عجیبی است. وقتی که در کتاب‌های تاریخ چنین روزهایی را می‌خوانی با خودت می‌گویی که چرا مردم آن زمان اینقدر هیجان داشته‌اند و احساساتی بوده‌اند؟ اما غافل از این که مهم مردم آن زمان نیستند و شرایط است که حتی تو را هم به شکل همان مردم توی تاریخ در می‌آورد. اینطور می‌شود که می‌فهمی خودت هم جزو تاریخ هستی. 


در حال خواندن کتاب زندگینامه استالین توی اتوبوس ایستاده‌ام و با خودم فکر می‌کنم چرا امروز از هر کسی پرسیدم استالین را می‌شناسی همه با یک صدای بی حوصله گفتند «نه»؟ آن هم در جامعه‌ای که یک سری چشم بسته هیتلر را دوست دارند! چقدر تاریخ باید خودش را تکرار کند تا ما به خاطر بسپاریمش؟


در حال خروج از اتوبوس چند نفر پشت سرم همه‌اش من را به جلو هل می‌دهند و نمی‌فهمند که جلوی من هم شلوغ است و به فرض که از اتوبوس هم سریع پیاده شوند ایستگاه به اندازه کافی شلوغ هست و باز هم باید صبر کنند و اصلن این احمق‌ها برای چه چیزی اینقدر عجله دارند؟ برای رفتن به خانه و خوابیدن؟ برای تلگرام چک کردن؟ برای چه چیزی؟ چراغ قرمزها هم که اهمیتی ندارد برایشان پس حتما کار خیلی مهمی دارند. اگر این همه آدم کارهای مهم می‌کنند پس چرا هیچ وقت اهمیتی پیدا نمی‌کنند؟ بیخیالشان می‌شوم و می‌روم کنار تا زودتر به مقصدشان برسند و آخر از همه با خیال راحت از اتوبوس پیاده می‌شوم. چقدر باید هم دیگر را هل بدهیم و زیر دست و پا له کنیم تا بفهمیم با عجله کردن فقط اوضاع را بدتر می‌کنیم؟


به سمت پیاده رو که می‌روم جمعیت زیادی که در آن‌جا جمع شده توجهم را جلب می‌کند. آدم‌های یک شکلی را می‌بینم که می‌خواهند آدم‌های معمولی را شبیه خود کنند. یک الگوی تکرار شونده. چند آدم یک شکل که پوستر یک کاندیدا در دستشان است از عابران می‌پرسند چرا به کاندیدای ما رای نمی‌دهی و می‌خواهند متقاعدش کنند که به کاندیدای آن‌ها رای دهد. دلایل احمقانه است در این حد که «اگر تورم تک رقمی شده پس چرا هنوزم انقدر گرونی داریم؟» نگاه تحقیر آمیزی به همه‌شان می‌کنم و بدم نمی‌آید یک چیزکی بهشان بگویم و سر صحبت را باز کنم اما نمی‌دانم چرا بیشتر انزجار دارم از این کار. منتظر اتوبوس دوم نمی‌مانم و پیاده به سمت خانه می‌روم. حدود ۴۰ دقیقه پیاده روی دارم اما حوصله تحمل چند ثانیه دیگر آن‌ها را ندارم. 


چه‌قدر این شبح‌های سیاه یک رنگ و یک دست دوست دارند آدم‌های رنگی و متفاوت را شبیه خود کنند. می‌گویند ما از جنگ نمی‌ترسیم. رنگ سبز را روی سیاهی‌شان می‌کشند که کسی نفهمد رنگ واقعی‌شان چیست. چقدر آدم باید کشته شود تا بفهمیم که دیگر جنگ کافیست؟


عکس سید خندانی را روی زمین می‌بینم و با خودم می‌گویم که این جایش روی زمین و زیر پا نیست. برش می‌دارم. یک نفر توی ترافیک ایستاده و داد می‌زند. از آن عشق چه‌گوارایی‌هاست. از همان‌هایی که فکر می‌کند با داد زدن به همه می‌‌فهماند که حق با اوست. ماشین‌ها هم با بوق‌شان خفه‌اش می‌کنند. ماشین‌ها به او می‌فهمانند که حق با آن‌هاست چون صدای هیچ آدمی به بوق ماشین نمی‌رسد. چقدر بوق لازم است که گوش کرشان صدای بیرون را هم بشنود؟


هر چه از مرکز شهر دور می‌شوی نمایش هم کم رنگ‌تر می‌شود. تا این که به خانه می‌رسی. اینجا دیگر خودت هستی و نمایشی در کار نیست. به کسی نمی‌خواهی چیزی را بفهمانی. تنها سوالت این است که چقدر باید بگذرد تا بار دیگر سازت را از کیفش بیرون بیاوری؟ چقدر دوست داری آهنگ Blowin in the Wind را گوش کنی و فکر می‌کنی چرا خودت تمرین نکنی و آن را نخوانی. کلی تمرین می‌کنی و نتیجه‌اش می‌شود این. نسخه‌ای که شاید صدایش به گوشخراشی باب دیلن نباشد و احساسات هم آنقدر تویش نباشد. فقط یک تقلید که آدم را آرام می‌کند. چقدر باید این آهنگ را گوش کنی و بخوانی تا آرام بگیری؟

اما جواب فقط یک چیز است. همان که باب دیلن می‌گوید :


How many roads must a man walk down
Before you call him a man
How many seas must a white dove sail
Before she sleeps in the sand
Yes, and how many times must the cannon balls fly
Before they're forever banned
The answer, my friend, is blowin' in the wind
The answer is blowin' in the wind
Yes, and how many years can a mountain exist
Before it's washed to the sea
Yes, and how many years can some people exist
Before they're allowed to be free
Yes, and how many times can a man turn his head
And pretend that he just doesn't see
The answer, my friend, is blowin' in the wind
The answer is blowin' in the wind
Yes, and how many times must a man look up
Before he can see the sky
Yes, and how many ears must one man have
Before he can hear people cry
Yes, and how many deaths will it take till he knows
That too many people have died
The answer, my friend, is blowin' in the wind
The answer is blowin' in the wind

Bob Dylan



پ.ن : آهنگ اصلی را اگر نشنیده‌اید یک جوری آن را تهیه کنید و با جان و دل آن را گوش کنید. این آهنگ در همان زمان که منتشر شد، تبدیل به نماد جریان اعتراضی سیاه پوستان شد. بعد از آن هم مرهم دل خیلی از افراد و گروه‌ها و جریان‌ها بود. چند سالی هم هست که همراه همیشگی من در هرجایی است که بتوانم آهنگی گوش کنم. 
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :