X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

موشکافی

بررسی عمیق‌تر هر چیزی که می‌شود!

یکشنبه 20 فروردین 1396 ساعت 23:57

پایان تمرین ۳۰ روزه

امروز آخرین سری از نوشته‌های بیش از ۵۰۰ کلمه را می‌نویسم. طبیعتا آخرین پست این سری هم به خود این سری تعلق دارد و دوست دارم در مورد تجربه‌ام کمی صحبت کنم.


فهرست نوشته‌های ۱۵ روز اول را می‌توانید از اینجا ببینید. 


فهرست نوشته‌های ۱۵ روز دوم هم به شرح زیر بود :


۱۶. نوشتن بدون توقف و پیش زمینه ذهنی در مورد موضوع در زمان محدود  (تجربه سختی بود. باز هم پیشنهاد می‌کنم نخوانیدش. فقط در حد یک تمرین خوب بود.)

۱۷. یک تحلیل شخصی از روند‌های موجود (وقتی که موضوع کم می‌آوریم بهترین موضوع همین تحلیل‌ها است)

۱۸. ترغیب کردن به یک فعالیت (آمار ۱۰ دانلود از حدود ۲۲ بازدید تا الان که ۲ تایش خودم بودم برای من امیدوار کننده است)

۱۹. صحبت از یک تصمیم شخصی و شرح مدل ذهنی در یک زمینه خاص

۲۰. تصویر کردن یک دنیای ذهنی

۲۱. صحبت از چیزی که الهام بخش بوده

۲۲. صحبت از یک تجربه شخصی و کمی هم ترغیب (باور کنید از کسی پول نگرفته‌ام. فقط یک تمرین نویسندگی‌ است :) )

۲۳. یک تحلیل شخصی دیگر (زیاد مورد استقبال قرار نگرفت. فکر کنم عنوان مطلب را بد انتخاب کرده بودم)

۲۴. رابطه ما با کتاب و نویسنده

۲۵. کلکسیون تداعی‌ها (الهام از میلان کوندرا)

۲۶. یک تجربه شخصی و برداشت من از آن

۲۷. تقلید از سبک نویسنده دوست داشتنی‌ام (همان میلان کوندرا. و چقدر شکست در راه تقلید زیباست. با شکست در راه تقلید اصل خودت را می‌شناسی)

۲۸. مهاجرت

۲۹. صحبت از چیزی که می‌دانم (ساده‌ترین کار)

۳۰. در وصف پایان


امروز که این نوشته را می‌نویسم ۴۰ روز از روزی که این تمرین را شروع کردم می‌گذرد. حدود ۱۰ روز به بهانه‌های مختلف ننوشتم اما سعی کردم تا جایی که می‌توانم تمرین را عقب نیندازم.


این ۴۰ روز از پر چالش‌ترین روزهای من بود. بیشتر از این که مهارتی در من تقویت شود، فهمیدم که محدودیت‌ها و ضعف‌هایم کجاست. ایده‌های بسیاری به ذهنم رسید که چون نمی‌توانستم به خوبی شرحشان دهم به چرکنویسی در وبلاگم یا در ذهنم تبدیل شدند. هر روز دغدغه من این بود که از چه بنویسم؟ داستان چه چیزی را تعریف کنم؟ اگر سوژه مناسب پیدا کردم، حالا چطور شروع کنم و چطور به پایان برسانم؟


در این ۴۰ روز فهمیدم که داستان‌گویی چقدر در کیفیت دید من به دنیای اطرافم تاثیر می‌گذارد. نگاهی که یک قصه‌گو به دنیای اطرافش دارد جادویی است. شاید یک یا دو بار من در این ۴۰ روز به خوبی چنین چیزی را تجربه کردم. یک اتفاق معمولی می‌افتاد و جرقه‌ای در ذهن من زده می‌شد در حالی که برای دیگران زندگی معمولی در جریان بود. این برای من یک تجربه ناب بود.


البته جرات نوشتنم نسبت به ۳۰ روز قبل افزایش چشم گیری داشته. حالا آزادتر می‌توانم بنویسم. انگار فهمیده‌ام مرزهایم کمی دورتر از آن چیزی بوده که تصور می‌کردم. 


در این ۳۰ روز فهمیدم که ۳۰ روز تمرین کافی نیست و فقط نوشتن به این شیوه هم بهترین نوع تمرین نیست. نوشتن وجوه مختلفی دارد که البته وارد جزئیات نمی‌شوم و دوست عزیزمان شاهین کلانتری صحبت‌های جالبی در این زمینه دارد.


تصمیم گرفتم در سال جاری حداقل در تسلط کلامی خودم را تقویت کنم و البته برای تولید محتوای بهتر هم تمرین‌های دیگری دارم که بعدها که پخته‌تر شد انجامشان می‌دهم. 


ممنون که در این ۳۰ روز توجه و وقت و منابعی که از شما گرفتم را تحمل کردید. اگر بیهوده حجم اینترنتتان به هدر رفت، اگر جای الکی در فیدخوان‌هایتان گرفتم به بزرگواری خودتان ببخشید . این تحمل شما باعث شد که نکات زیادی را یاد بگیرم. 


از امروز سعی می‌کنم همانطور که درخور نام این وبلاگ هست، مطالبی را منتشر کنم که به موشکافی نزدیک‌تر است. البته در ۲۰ روز آینده به احتمال زیاد چیز زیادی نخواهم نوشت یا بهتر بگویم، شاید هیچ مطلبی منتشر نشود. نوشتن را ترک نکرده‌ام. همان کنکوری که گفتم نزدیک تر از آن چیزی شده که به نظر می‌رسد. بیشتر وقتم صرف آن می‌شود در دو هفته آینده.



نظرات (4)
+ مصطفی
خیلی خوب بود و کاش می تونستی در کنار موشکافی مطالب، قسمتی هم برای مطالب غیر موشکافی بذاری
تو این مدت هر روز منتظر پست جدیدت بودم .
موفق باشید
دوشنبه 21 فروردین 1396 ساعت 13:46
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون مصطفی

اتفاقن یک دسته مطالب غیر مرتبط دارم برای روز مبادا و می‌نویسم ولی نسبت مطالب غیر مرتبط رو به کل مطالب می‌خوام کمتر کنم. نه اونقدر که خیلی جدی شه نه اونقدر که فقط غیر مرتبط بشه.
+ هاشم
با ارزوی موفقیت جنابعالی در همه ی میادین چه نوشتن چه کنکور
دوشنبه 21 فروردین 1396 ساعت 08:39
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به به آقا هاشم گل خودمون :)) مرسی
+ امین آرامش http://aminaramesh.ir
احسنت بر یک امینِ متممیِ گُل :)
البته تجربه نشون داده که هر امینی که متممی هم باشه به احتمال زیاد کارش هم درسته، تو هم طبیعتا از این قاعده مستثنی نیستی.
و اما بعد؛
هر دفعه والتر وایت رو می بینیم یادِ تو میفتم. اینجام: فصل سوم، قسمت یازدهم. مجددا دمت گرم. :)
راستی امین، از زمانی که راجع به کنکور نوشتی، تو فکرِ یک سری پست راجع به ادامه تحصیل هستم.
اینم از تعهد من برای نوشتن اون پستها.
با ارادت فراوان.
دوشنبه 21 فروردین 1396 ساعت 01:51
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام امین جان

لطف داری. امیدوارم جزو امین‌های کار درست متمم باشم :))

خوش به حالت، خیلی دوست دارم من هم دوباره این سریال رو سر فرصت ببینم ولی هیچ چیز دیدن اولش نمی‌شه. دیگه افتاده روی روال. از اینجا به بعد بهترین قسمت‌های سریال‌های تاریخ رو داری می‌بینی.

خیلی خوشحال می‌شم نوشته‌هات رو در مورد ادامه تحصیل بخونم. حتمن بنویس. ممنون.
+ محمدرضا زمانی http://mrzamani.com
امین جان. نوشتن خیلی تجربه‌ی قشنیگه همونطور که گفتی. و تو هم خیلی روون مینویسی.
به شخصه به خوندن وبلاگت عادت کردم. جای خالیت تو این ۲۰ روزی که گفتی حس میشه.

موفق باشی رفیق ؛)
دوشنبه 21 فروردین 1396 ساعت 00:34
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنون محمدرضا جان. لطف داری.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :