X
تبلیغات
رایتل

موشکافی

بررسی عمیق‌تر هر چیزی که می‌شود!

پنج‌شنبه 3 فروردین 1396 ساعت 23:34

دنیای شگفت انگیز من

من از کودکی عاشق داستان‌های تخیلی بودم. نه هر تخیلی. تخیلی به این معنی که با پذیرفتن همین جهانی که داریم و تویش زندگی هم می‌کنیم (تا وقتی که شد) چه داستان‌های جالبی می‌توانیم بسازیم که وجود ما در این دنیا را کمی شگفت انگیز و سرگرم کننده کند؟ 


یک خورده مبهم شد. خوب یک مثال می‌زنم. یک داستان می‌تواند این باشد که همه چیز از بیگ بنگ شروع شد و ادامه پیدا کرد تا به امروز. یک داستان می‌تواند این باشد که ما خلق شدیم توسط یک هوش فراتر از خودمان و در این جهان قرار داده شدیم(یک جورهایی روبات یا هوش مصنوعی هستیم یعنی که جرقه این ایده می‌تواند از سریال Westworld باشد یا AI). یک داستان این است که این دنیای ما شبیه‌سازی شده است. 


دقت کنید که تاکید من روی داستان است. کاری به علمی بودن یا نبودنش ندارم. اصلا اینجا فقط بحث خود داستان است. 


در این میان داستانی که خودم بیش‌تر از همه می‌پسندم به این صورت هست : تصور کنید که ما به یک تکنولوژی دست پیدا کرده‌ایم که در ازای پرداخت هر منبعی که در آن زمان ارزشمند باشد می‌توانیم در یک دنیای شبیه‌سازی شده قرار بگیریم که مختص خود ماست. داستان‌ها طوری طراحی شده که ما با چالش‌های مختلفی روبه‌رو شویم و با حل آن چالش‌ها یک سری احساسات را تجربه کنیم. 

من فرض می‌کنم در آن دنیایی که به این تکنولوژی دست پیدا کرده‌ایم، جمعیتمان خیلی محدود است، مرگ دیگر معنی ندارد، جنگی در کار نیست، هیچ نیازی به تولید مثل وجود ندارد و بنابراین چیزی به اسم عشق رومانتیک دیگر وجود ندارد و به همین میزان از دست دادن و افسردگی و خیلی چیزهای دیگر معنی ندارد. یک چیزهایی مثل دنیای قشنگ نو با این تفاوت که به نظر من طور هیچ دولت و یا سازمانی ما را به آنجا نکشانده و تمامی این اتفاقات طبیعی رخ داده است. حال در این دنیا احساسات گذشته یک چیز لوکس یا نوستالژیک به حساب می‌آید. خیلی‌ها هم حاضرند برای تجربه کردنش کلی از منابعشان را مصرف کنند. منابع ارزشمند آن زمان هم پول نخواهد بود. نمی‌دانم چیست ولی برای تخیلی ماندن داستان فعلا دوست دارم اینطور فکر کنم.


تکنولوژی که من از آن صحبت می‌کنم، به شما این امکان را می‌دهد که یک سری شخصیت که در گذشته و یا حال شما وجود دارند و شما دوست دارید در این تجربه جدید، آن‌ها را در داستان خود ببینید را انتخاب کنید. با انتخاب کردن داستان دیگر هیچ چیزی در دست شما نیست. داستان‌ها طراحی می‌شوند و شما وارد دنیای جدید می‌شوید. فکر کنم نیازی هم نیست که بگویم بعد از ورود به این دنیای جدید که ممکن است با قرار دادن یک چیپ در مغز شما انجام شود و یا با گذاشتن یک چیزی بثل هدبند دور سرتان، هیچ چیزی از دنیای واقعی(برای راحتی به دنیای آینده که شرح دادم می‌گویم دنیای واقعی) به یاد نمی‌آورید. علاوه بر این به یاد هم نمی‌آورید که شخصیت‌های توی داستان در دنیای واقعی چه کسانی بودند. درضمن این تکنولوژی جدید قابلیت تجربه یا بازی گروهی را هم در اختیار شما می‌گذارد.


حالا با این فرضیات ممکن است پدر و یا مادر من یک شخصیت در گذشته بوده باشند که خیلی دوست داشته‌ام زندگی با آن‌ها را تجربه کنم. ممکن است بدن یا آواتاری که در آن هستم اصلا بدن من نباشد و یک شخصیت در گذشته باشد که دوست دارم داستان زندگی‌اش را تجربه کنم. ممکن است آدمی که با او آشنا می‌شوم یک شخصیت توی دنیای واقعی باشد و خیلی از «ممکن است»های دیگر. داستان هم به صورت realtime ساخته می‌شود و داستان تکراری نداریم. 


حالا فرض کنید که وقتی شب‌ها می‌خوابیم در واقع هدبند را از سرمان درآورده‌ایم و از این دنیا دیسکانکت می‌شویم. خواب‌هایی که می‌بینیم هم مربوط به آن دنیای آینده نیستند بلکه وقتی دوباره هدبند را به سرمان می‌گذاریم به سرعت تصاویر رندومی ساخته می‌شوند تا فکر کنیم در خواب دیده‌ایم. اگر نخوابیم شاید در دنیای واقعی از گرسنگی بمیریم. شاید هم خیلی اتفاقات دیگر بیفتد.


حالا فرض کنید بازیگر نقش هیتلر در دنیای ما در آن دنیا دوستتان هست. وقتی هدبند را از سرتان در می‌آورید بهش می‌گویید «این چه کاری بود که کردی؟» و او هم می‌گوید «واقعی نبود که. ولی خیلی تجربه جالبی بود. حیف که دیگه داستانم سوخت و باید یکی دیگه بخرم.» بله کشته شدن یا مردن یعنی منقضی شدن یک اکانت و اتفاق خاصی هم نمی‌افتد. تجربیات دردناک اینجا هم در آن دنیا هیچ معنی خاصی نمی‌دهند و فوقش هیجان انگیز بوده برایمان.


البته همین الان هم می‌توانید ببینید که این دنیای ساختگی من خیلی تاثیر گذفته از ماتریکس، آینه سیاه و دنیای غرب هست. شاید یک سری داستان در مورد این دنیای واقعی و ترکیبش با این دنیای خودمان در آینده گفتم. فعلا خواستم این داستانی که برایم خیلی جالب بود را برایتان تعریف کنم. به نظر خودم که خیلی چیز جالبی می‌شود. البته یک سری داستان آلترناتیو دیگر هم دارم که شاید آن‌ها را هم در آینده تعریف کردم.

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :