X
تبلیغات
رایتل

موشکافی

بررسی عمیق‌تر هر چیزی که می‌شود!

چهارشنبه 6 بهمن 1395 ساعت 21:55

Friends یا HIMYM ؟ مساله این نیست

نمی‌دانم شما هم در دوران دانشجویی به دلایلی حالش را داشته‌اید که بنشینید پای سیت‌کام‌ها و از خنده روده بر شوید یا نه اما این تجربه برای من یکی از بهترین تجارب زندگی‌ام بوده است. تابستان سال 1391 بود که تصمیم گرفتم سریال فرندز را ببینم و آن تابستان برای من خیلی خوب گذشت. بعدها به صورت فال حافظی گاهی بر می‌گشتم و یک قسمت را شانسی نگاه می‌کردم و دوباره از خنده روده بر می‌شدم. بعدها سریال HIMYM یا How I Met Your Mother را هم دیدم ولی به خوبی فرندز نبود به هیچ وجه. هرچند شخصیت‌ها جوری پرداخته می‌شوند که در هر دو سریال شما احساس می‌کنید با دوستان نزدیک خودتان نشسته‌اید و دارید شب نشینی می‌کنید. اما آشنایی من با Louie c.k و کشف چیزی به نام استندآپ کمدی و کمدی‌های سیاه زندگی‌ام را عوض کرد که شاید بحث این پست نباشد. 


مدتی می‌شود که دیگر به فرندز خنده‌ام نمی‌گیرد. این نخندیدن من از آن نظرهای احمقانه «چطور یک سریال ماشه سقوط تمدن غرب را کشید» نیست. نمی‌دانم در کل دچار چه چیزی شدم اما از یک جایی به بعد دیگر به فرندز نخندیدم. مشکل من با فرندز از جایی شروع شد که با سریال ساینفلد آشنا شدم. ساینفلد را به عنوان محبوب‌ترین سیت‌کام در نیویورک می‌شناسند و خود جری ساینفلد هم که همان کمدین معروفی هست که با اوباما یک مصاحبه خیلی به یاد ماندنی انجام داد.


تفاوت‌های این سریال‌ها از همان لحظه اول معلوم می‌شود. اگر بارنی سریال فرندز را به خاطر جمع شدن دوستان در کافه مسخره می‌کند حالا این ساینفلد است که تمام سیت‌کام‌های بازاری را به خاطر این‌که فقط نمایشی هستند که در آن چند احمق همه‌اش از قرارهایشان با دیگران صحبت می‌کنند به سخره می‌گیرد. اما بهتر است یک سری تفاوت‌هایی را بگویم و در نهایت به شما ثابت کنم اگر قرار باشد فقط یک سریال کمدی ببینید چرا آن یکی باید ساینفلد باشد.


فرندز در یک کافه شروع می‌شود. 6 دوست که به طور مساوی سه دختر و سه پسر در آن جمع هستند. این سریال به دوستی‌ها بیش از هر چیز دیگری اهمیت می‌دهد. اسمش به هیچ وجه الکی انتخاب نشده و در طول سریال به شما می‌گوید یک دوست خوب ارزش هر سختی را دارد. به قدری جمع دوستانه صمیمی است که شما می‌خواهید جزوی از آن‌ها باشید. به همین خاطر هم اگر کسی فرندز را دیده باشد تا یک مدتی دنبال جور کردن یک چنین جمع دوستی می‌افتد و تا مدت‌ها هم می‌توانید ببینید که مثلا می‌گوید «من شبیه جوئی هستم» یا «من خیلی با شخصیت مونیکا حال می‌کنم». داستان در کل حول این 6 نفر می‌چرخد و از همان اول هم می‌دانید که یک جورهایی سرنوشت این‌ها به هم گره خورده.


HIMYM به عقیده خیلی‌ها یک کپی ناشیانه از فرندز است. همان سبک زندگی نیویورکی، همان جمع‌های دوستانه و با تقریب خوبی همان شوخی‌ها. کاملا هم درست می‌گویند اما یک تفاوت ظریف این وسط فراموش شده. اگر فرندز بر جمع‌های دوستانه تاکید می‌کرد حالا ما در HIMYM قرار است بفهمیم چطور نیمه گمشده‌مان پیدا می‌شود و تاکید اصلی سریال بر روی خانواده است. در تمام سریال قهرمان‌های اصلی سریال جوری تغییر می‌کنند که به سمت تشکیل خانواده کشیده می‌شوند و باز هم نیازی نیست بگویم که چطور کسانی که این سریال را می‌بینند تا مدت‌ها منتظر ملاقات با نیمه گمشده‌شان در ... نه بگذارید سریال را اسپویل نکنیم. 


Seinfeld اما در این طبقه‌بندی‌ها نمی‌گنجد. یک جورهایی ساینفلد به سریال‌هایی مانند سیلیکن ولی و لوئی ختم شد و اصلن در جریان کمدی عامه پسند وارد نمی‌شود. کسانی که دو سریال قبلی را دیده‌اند به سختی با ساینفلد ارتباط برقرار می‌کنند. شما به هیچ وجه نمی‌توانید یک فصل کامل ساینفلد را در یک روز ببینید و انتظار داشته باشید که از سلامت عقلی هم برخوردار باشید. ساینفلد به زور نمی‌خواهد با هر چیز سطحی که دم دستش هست شما را بخنداند. گاهی تمام یک فصل مقدمه می‌چیند تا شما در آخر از خنده روده‌بر شوید. بهترین توصیف برای ساینفلد را جرج کوستانزا به کار می‌برد که توضیح می‌دهد «این سریال در مورد هیچ چیزی نیست.» راست هم می‌گوید. شما در هر قسمت از سریال متوجه می‌شوید که از ناکجاآباد شروع می‌شود و به ناکجاآباد بعدی می‌رود. اگر کسی از شما بخواهد داستان سریال را تعریف کنید لال می‌شوید. در مورد فرندز و HIMYM می‌توانستید بگویید که چند دوست هستند که دور هم جمع می‌شوند و داستان رابطه‌هایشان و چیزهای مرتبط با این را تعریف می‌کنند اما در مورد ساینفلد چطور؟ یک روز در مورد جواب‌هایی که بعد از جروبحث به یادمان می‌آید داستان می‌گوید و یک بار هم از مواجهه عقل با غریزه. یک روز داستان در مورد هزینه‌هایی است که باید برای بودن در جمع دلخواهمان بدهیم و یک بار هم در مورد احمقانه بودن بعضی از نفرت‌ها و کینه‌های قدیمی ما. ساینفلد در مورد هیچ چیزی نیست و حول داستان زندگی یک آدم که اتفاقا کمدین هم هست و دوستان معمولی دیگرش می‌گذرد. 


اما آیا این‌ها که گفتم دلیل می‌شود ساینفلد را به سریال‌های دیگر ترجیح دهید؟ نه کاملا. حداقل دلایل به نظر من آنقدرها قانع کننده نیستند. اگر وقت دارید و سریال هم دوست دارید همه سریال‌های بالا را ببینید و سریال‌های پشت بندش را مثل بیگ بنگ تئوری و سریال‌های خیلی باحال‌تر مثل لوئی را هم ببینید.  اگر مثل من وقت سریال دیدنتان را محدود کرده باشید و به صفر رسانده باشید و فقط یک انتخاب داشته باشید بحث مهم می‌شود. حداقل من در انتخابم سعی می‌کنم سریالی را ببینم که مطمئن باشم یک هنرمند آن را ساخته و به نظرم ساینفلد یک هنرمند بی چون و چراست. مثل لویی. اما چرا هنرمند است؟


یک نگاه دوباره به سریال‌های بالا نشان می‌دهد هدف از ساخت آن‌ها چیست. دو سریال اول هدفشان پر کردن وقت‌های تنهایی و سرخوردگی‌هایتان هست. وقتی که رابطه‌تان شکست می‌خورد می‌توانید چند آدم دیگر را ببینید که وضعیت اسف بارتری نسبت به شما دارند و باز هم خوشحالند و پس شما هم می‌توانید خوش باشید. اما ساینفلد هدف دیگری را در پیش می‌گیرد. هدف ساینفلد کشف لحظات نابی است که در زندگی روزمره ما اتفاق می‌افتد. زندگی روزمره‌ای که اگر یکی از ما بپرسد چه خبر ما هیچ چیز جالبی پیدا نمی‌کنیم برای گفتن اما ساینفلد یک داستانی از هیچ می‌سازد و حالات و احساسات انسانی‌ را به بهترین شکل به نمایش می‌گذارد. داستان همیشگی تفاوت نسل‌ها، داستان تصمیم ناگهانی به کارهایی که بعدها ما را به غلط کردن وادار می‌کند، داستان فروخوردن‌ها و داستان انفجارهای بی دلیل و ناگهانی و فوران احساسات بی جا. ساینفلد یک هدف دارد و آن این است که ما را وادار کند به نگاهی دوباره به جزئیاتی که از دیدمان پنهان می‌ماند. از این منظر که نگاه کنیم ساینفلد از نظر من یک هنرمند درجه یک به حساب می‌آید. کسی که کارش را می‌توان در زمره هنرمندان بزرگ تاریخ مانند شکسپیر گذاشت بدون این که کسی اعتراضی کند. 


ساینفلد شروع کننده گروه جدیدی از سریال‌ها بود که امروز اگر درست نگاه کنیم سیلیکان ولی فرزند خلف آن است. حرفم بی دلیل هم نیست. نگاهی به لیست نویسندگان و دست اندرکاران دو سریال فرض من را تقویت می‌کند. سیلیکان ولی هم می‌خواهد کالیفرنیایی‌ها را وادار کند که از زوایای دیگر به زندگی‌شان نگاه کنند. به قول یکی از همان کالیفرنیایی‌ها (لینک حرفش را پیدا نکردم) «لعنت به شما جامعه استارتاپی که این همه به سریال یسلیکان ولی می‌خندید اما یک بار فکر نمی‌کنید که چه کاری کرده‌اید که امروز این چیزها خنده‌دار است.»


بعد از مدتی ننوشتن دلم می‌خواست چیزی را موشکافی کنم که راحت‌تر باشم و زیاد هم نیازی به رفرنس دادن نداشته باشم تا فقط بنویسم. ممنون که تحمل می‌کنید.

برچسب‌ها: ساینفلد
نظرات (5)
+ فواد انصاری http://foad-ansari.ir
سلام امین جان با اینکه این سریالها را ندیدم ولی از این پست لذت بردم - من هم مثل داوود اهل سریال نیستم فیلم هم زیاد نگاه نمی کنم شاید ماهی دو بار. از بین سریالها فقط سریال shameless را نگاه کردم اونهم 3 قسمتش بود.
میخواستم یک سوال در مورد فیلم و سریال برای یادگیری زبان ازت بپرسم که خوشبختانه در جواب امین نوشتی.
یه داداش کوچیک دارم کهخ وره فیلمه وقتی با این هیجان در مورد فیلمها صحبت کردی یاد اون افتادم :)
شنبه 16 بهمن 1395 ساعت 19:22
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام فواد عزیز
خوشحالم که بی کاریا و سریال دیدنای زمانای قدیم حالا باعث شد بتونم کمک کوچیکی بکنم :)

من هم سریال shameless رو نتونستم ببینم و فعلن هم اونقدر وقت و حال خوش ندارم که یه کمدی تلخ دیگه رو شروع کنم. دیدن اینجور سریالا خیلی حوصله و اعصاب قوی می‌خواد به نظرم.

راستی فواد من الان دارم کتاب Hooked رو می‌خونم، یادمه اولین پستی که ازت خوندم بررسی بود که بعد از خوندن این کتاب نوشته بودی. از وقتی اون پست رو خوندم دنبال خوندن کتابش هم بودم. وقتی می‌خونم یاد تو می‌افتم. چقدر کتاب خوبیه کلی رفرنس داده و خیلی هم دقیق و علمی نوشته.
+ امین آرامش http://aminaramesh.blog.ir
عالی بود امین جان، ممنونم ازت.
پنج‌شنبه 7 بهمن 1395 ساعت 15:28
امتیاز: 0 0
+ امین آرامش http://aminaramesh.blog.ir
سلام امین جان
از لطفی که بهم داشتی ممنونم، واقعا خوشحالم که اون پروژه مورد توجهت قرار گفته و ممنونم که زحمت کشیدی و اون چند خط رو برام نوشتی.

چقد خوب که آخرین مطلب وبلاگت در مورد سریالهاست. یه سوال ازت دارم، من برای تقویت لیسنینگ میخوام یه سریال ببینم. پیشنهادت چیه؟
با این توضیح که به توصیه کتاب Fluent Forever بهتره که سریال طنز نباشه.
من یه تجربه از دیدن house رو فقط دارم، البته اون با زیرنویس بوده و میخوام یه سری رو (به توصیه همون کتاب) بدون زیرنویس ببینم.

راستی، آشنایی با یه "امین" دیگه که متممی هم هست خیلی حال میده
پنج‌شنبه 7 بهمن 1395 ساعت 12:23
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام امین عزیز
منم خیلی خوشحالم یک امین باحال دیگه تو متمم هست :))

برای سریال من خودم خیلی اتفاقی و بدون برنامه از یک جایی به بعد listening خوبی پیدا کردم و اتفاقن زیاد دربند نوع سریال نبودم. اما خوب دغدغه تو رو هم درک می‌کنم که ممکنه نخوای مثل من بدون برنامه بری جلو.
به همین خاطر چند پیشنهاد برات دارم :

1- اگر به درام و کمی هیجان و یک داستان عالی که با ریتم کندی بره جلو علاقه داری بهت Breaking Bad رو پیشنهاد می‌کنم و سریال زیرمجموعه یا اسپین آفش به اسم Better call saul. مطمئن باش اگر طرفدار سبک‌هایی که گفتم باشی از دیدن این سریال پشیمون نمی‌شی و مهارت شنیداریت هم تقویت می‌شه.

2. اگر طرفدار فلسفه تکنولوژی هستی و معما هم برات جالبه و دوست داری به جای لذت بردن از چیزای علمی تخیلی روشون فکر کنی پیشنهاد من Westworld هست اما مشکلش اینه که فقط یک فصل اومده تا الان ازش. ولی این هم شاهکاره در نوع خودش.

3- اگر سبک سیاسی و هیجانی و داستان قوی و شخصیت پردازی فوق العاده مهمه برات House of Cards چیزیه که دنبالشی. البته نمی‌دونم اون House که اول گفتی همون سریالی هست که تو بیمارستان هست در مورد دکتر هاوس یا اینی که من گفتم.

4- اگر به بیزینس و شرکت‌های سیگارسازی و همینطور داستان خیلی خوب علاقه داری هم Madmen گزینه عالی می‌تونه باشه.

باز هم ممکنه لیست بالا بعضی مواردش به مهارت listening تو کمکی نکنه چون بعضی شخصیت‌ها خیلی لهجه‌های عجیب و غریبی دارن ولی در کل تاثیرش مثبت هست. اگر قسمت‌های اول چیزی نفهمیدی از حرف‌هاشون کاملن طبیعیه چون که با نوع حرف زدن آدم‌های اون سریال آشنا نشدی. خود من هم که عادت دارم بدون زیرنویس ببینم باز هم چند قسمت طول می‌کشه راه بیفتم و همینطور بهت پیشنهاد می‌کنم که سریال رو سر حوصله ببینی و دیالوگ‌های مهمش رو چندبار پلی کنی.

البته به نظرم سریال‌های کارتونی هم می‌تونن کمکت کنن مثل Gravity Falls و Rick and Morty چون که واقعن حرف زدناشون استاندارده و جدای از این یک داستان خلاقانه و عالی که برای بزرگسالا هم ساخته شده دارن.

امیدوارم تونسته باشم کمکی کرده باشم.
+ داود شاکری
از این کارگردانی که توصیه کردی فقط فیلم wild strawberries رو دیدم. اتفاقا من هم الان دیگه دلم میخواد به جای پراکنده فیلم دیدن، یه کارگردان رو انتخاب کنم و شروع کنم فیلماشو ببینم. من کارگردانی که خیلی دوست دارم کاراشو دنبال کنم کیشلوفسکی هست. تا حالا فیلم های آبی، قرمز و سفید و double life of veronique و a short film about love رو ازش دیدم.
پنج‌شنبه 7 بهمن 1395 ساعت 12:19
امتیاز: 0 0
+ داود شاکری
امین جان من تا حالا فقط دو تا سریال breaking bad و fargo رو دیدم. همیشه از سریال فراری هستم چون احساس می کنم وقتی که می تونم روی یک سریال بذارم به جاش می تونم چند تا فیلم ببینم. اما اسم این سریال رو یادداشت کردم تا در یک فرصت مناسب شروع کنم به دیدنش. راسش اینقدر فیلم خوب دیدم دیگه پیدا کردن فیلم های خوب یکم برام سخت شده.
پنج‌شنبه 7 بهمن 1395 ساعت 00:02
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام داود عزیز
من هم دقیقن به همین دلیل از سریال‌ها فراری هستم و اگر هم شروع کنم سعی می‌کنم هر هفته بیشتر از یه مقدار محدودی نبینم. راستش دلیلی که من بیشتر به سمت سریال کشیده می‌شم فرصت نابی هست که کارگردان و نویسنده توی ساخت شخصیت دارن. در کل سریال ساختن کار سخت تری هست به نظرم مثل دوی ماراتن می‌مونه.

من هم به مشکل تو برخوردم توی پیدا کردن فیلم خوب. اما یک پیشنهاد دارم برات. از فیلم‌های روز دنیا فاصله بگیر و سینما رو به از اول مرور کن. بهترین تجربه ممکن هست. ببین تاثیرگذارترین کارگردان‌های سینما کی بودن و فیلم‌هاشون چی بوده و ببین نظر اون‌ها در مورد کار کارگردان‌های دیگه چیه و ببین مقتضیات عصرشون چی بوده. من فعلن دارم از سینمای اینگمار برگمن لذت می‌برم و بهت توصیه می‌کنم تو هم یک کارگردان رو انتخاب کنی و فلم‌هاش رو ببینی. تجربه نابیه به نظرم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :