X
تبلیغات
رایتل

موشکافی

بررسی عمیق‌تر هر چیزی که می‌شود!

چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت 22:22

آگاهی بی حد و مرز، کابوس این روزٔهای من

پیش‌نوشت 1 : حدود دو سال پیش در یک جمع خانوادگی، مادربزرگم احساس کرد که فشارش افزایش پیدا کرده. خوشبختانه یک دستگاه فشارسنج همراه داشتیم و فهمیدیم که این حدس درست بوده. مادربزرگم استرس داشت و به همین خاطر در فواصل زمانی 5 دقیقه‌ای سنجیدن فشار خود را تکرار می‌کرد. هرچه زمان می‌گذشت و این عمل تکرار می‌شد استرس مادربزرگ من بیشتر می‌شد و فشارش هم افزایش پیدا می‌کرد. حال خوبی نداشت و فقط نگران بود. ما هم تلاش می‌کردیم که بگوییم این همه سنجیدن فایده‌ای ندارد و فقط تاثیر بد می‌گذارد. قبول نمی‌کرد و از ما هم کاری ساخته نبود. خوشبختانه اتفاق بدی نیفتاد اما آن خاطره در ذهن من ثبت شد.


پیش‌نوشت 2 : در دو هفته گذشته خواهرزاده 8 ماهه‌ام حال خوبی نداشت. به مدت تقریبی 1 هفته در بیمارستان بستری بود و گویا از یک بیماری واگیردار رنج می‌برد. روند درمانش طی شد و امروز هم به خانه بازگشت. اما این تمام ماجرا نبود. از آنجایی که من تهران و پیش مادربزرگم زندگی می‌کردم این چند روز باز هم تکرار یک رفتار را مشاهده کردم. هر روز دوبار با خواهرم و یا مادرم تماس می‌گرفت تا از احوال نتیجه‌اش با خبر شود. بیماری‌های اینچنینی وضعیت ثابتی ندارند. بیمار تب می‌کند و بعد خوب می‌شود. روز بعد دوباره حالش بد می‌شود و یک دوره اوج بیماری را طی می‌کند و در این میان هم هر لحظه یک اتفاق می‌افتد. ما از راه دور از تمامی این اتفاقات باخبر بودیم و شوک‌های زیادی به ما وارد می‌شد. نتیجه این بود که در تماس بعدی فقط نگرانی اطرافیان بیمار را بیشتر می‌کردیم. به هر حال وقتی در مورد یک موضوعی تماس زیادی با ما گرفته شود نا خودآگاه اهمیت و حساسیت آن موضوع بالا می‌رود. 


-------------------------------------------------------------------------------------------------------


اصل موضوع : ابزارهای نوین ارتباطی این امکان را به ما داده‌اند که نه تنها از اطرافیان خود، بلکه از تمامی اتفاقات ریز و درشت دنیای اطرافمان در هر لحظه خبر داشته باشیم. نیازی نیست برای حس کردن این روند بالای 90 سال سن داشته باشید تا دوران قدیم را به یاد داشته باشید. پیش از رواج تلفن‌های هوشمند و شبکه‌های اجتماعی این شکل از باخبری از تمام مسائل کمتر بود. باز هم قبل‌تر از آن وقتی که تلفن همراه یک چیز لوکس بود نمی‌شد در همه حال از کسی خبر داشت. من حتی زمانی را به یاد می‌آورم که همه افراد در خانه‌شان تلفن نداشتند و با اجازه گرفتن از همسایه‌ها از تلفن آن‌ها استفاده می‌کردند. برای یک مقایسه کلی کافی است بگویم همین 10 سال پیش، صدا و سیما رسانه غالب میان مردم ایران بود و بیشتر اتفاقات را از طریق آن می‌فهمیدیم. 

شاید یک جور دیگر هم بشود مقایسه کرد. زمانی بود که در جمع‌های فامیلی همیشه یک نفر بود که از اسرار غیب خبر داشت و چیزهایی می‌دانست که سرویس‌های امنیتی پیشرفته‌ترین کشورها هم نمی‌دانستند. رفته رفته تعداد این افراد زیاد و زیادتر شد تا این که امروز در این جمع‌ها همه از همه چیز خبر دارند. مسلما نمی‌خواهم چیزی را به شما اثبات کنم که جلوی چشمانتان هست. فقط در حد یک سری شواهد که ممکن است دچار خطای بسیار زیاد باشد در نظر بگیریدشان.


تکنولوژی ما را به سمتی برد که دیگر به صورت کامل به جهان اطرافمان متصل شدیم. چه بخواهیم و چه نخواهیم در معرض این اطلاعات قرار می‌گیریم. تلاش کنید یک شبانه روز گوشی خودتان را خاموش کنید و دسترسی خود را به اینترنت هم قطع کنید. هرجا که می‌روید یکی پیدا می‌شود که بگوید «فهمیدی چی شده؟» 

این اتصال به جهان و ارسال و دریافت بی حد و اندازه اطلاعات، ما را بدون هیچ سرپناهی در یک میدان  جنگ که مدام در معرض تیراندازی و بمباران است قرار داده. عدم پردازش منطقی به دلیل نبود زمان کافی تا بمباران بعدی ما را به یک سری موجودات منفعل احساسی تبدیل کرده که در حلقه‌های مختلف این بمباران را تشدید می‌کنیم. 

مادربزرگ من از خواهر من حال فرزندش را می‌پرسد و نگران می‌شود و سوال‌هایی از خواهرم می‌پرسد و تماس‌های بیشتری می‌گیرد که او را نگران‌تر می‌کند. خواهر نگران من در تماس بعدی، دست و پای خودش را گم می‌کند و با نگرانی بیشتر جواب می‌دهد و این چرخه ادامه پیدا می‌کند و این فقط یک حلقه بسیار کوچک از هزاران و شاید میلیون‌ها حلقه اطراف ماست.


تبدیل شدن ما به ماشین‌های بروز واکنش و احساسات، برای کسی که عامدانه خود را از تعامل با خیلی از تکنولوژی‌ها محروم می‌کند وحشتناک است. کسی که به کلی وارد این سیستم می‌شود بعد از مدتی مثل کسی که مدام در معرض مشت و ضربه قرار گرفته بی حس می‌شود و دردی احساس نمی‌کند. اما کسی که با احتیاط برخورد می‌کند و در این سیستم پیچیده خیلی از چیزها از کنترل او بیرون است، مثل کسی است که داروی بیهوشی به اندازه دریافت نکرده و تحت عمل جراحی قرار می‌گیرد. 

این درد ناشی از یک انتخاب هوشمندانه است.دردی که به جان می‌خریم تا شاید بتوانیم کمی استقلال در عمل‌هایمان به دست بیاوریم. شاید هم این توهمی بیش نیست. حداقل مشاهدات من این بود. من در این چند روز می‌دانستم که هیچ کاری از دست من ساخته نیست. در اکثر ساعات روز گوشی‌ام خاموش بود و شاید به تعداد انگشتان دست با خانواده‌ام تماس گرفتم برای دریافت خبر. کارهای زیادی داشتم و مجبور بودم آن‌ها را انجام دهم. وقتی که بیش از حد نگران می‌شدم هیچ کاری نمی‌توانستم انجام دهم. اما به خاطر تصمیماتم توانستم احساساتم را کنترل کنم و کارها را پیش ببرم. اما هربار که با چشمان قرمز مادربزرگم مواجه می‌شدم و می‌دیدم که چقدر احساس ناتوانی می‌کنند و تمام فکر و ذکرشان یک چیز است عذاب می‌کشیدم. این تاوان آگاهی بیش از حد بود و هست. 


اگر 50 سال قبل کسی قراردادی روبه‌روی انسان‌های روی کره زمین می‌گذاشت و به آن‌ها می‌گفت که با امضای این قرارداد شما می‌توانید در هر لحظه با استفاده از خدمات ما از تمامی اخبار دنیا مطلع شوید همه هیجان زده می‌شدند. همه این قرارداد را امضا می‌کردند همانطور که این کار را هم کردند. اما این قرارداد خیلی از چیزها را از ما گرفت. ما دیگر نگرش بلندمدت نداریم. توجه ما متعلق به خودمان نیست و با واگذاری توجه‌مان به شرکت‌های بزرگ، به آن‌ها اجازه دادیم هر استفاده‌ای می‌خواهند از آن بکنند. شاید ماجرای اخبار فیک فیسبوک و انتخابات آمریکا را از این منظر هم بتوان دید. انتخابات آمریکا داستان رسانه‌هایی بود که مدام و مدام یک اسم را تکرار کردند. دونالد ترامپ. و در نهایت مردم هم همان چیزی را که آموخته بودند را تکرار کردند. این قدرتی است که امروز ما به سازمان‌ها داده‌ایم. آیا حاضریم برای باز پس گرفتنش جنگ درونیمان را آغاز کنیم؟ آیا حاضریم که از مزایای این دنیای قشنگ نو چشم پوشی کنیم و دنیای خودمان را بازتعریف کنیم؟ 


نمی‌دانم. به دنبال جواب قطعی هم نیستم  اما من می‌جنگم.

نظرات (3)
+ یاور مشیرفر http://moshirfar.blogsky.com
حتما می نشینم و یک مطلب مفصل در مورد میکرواکشن هایی که داشتم می نویسم. البته باید بگویم که نخستین گام دیتاکس هایی است که به صورت «یک ساعته» و بعد از آن به تدریج «یک هفته ای» تا «یک ماهه» و به تدریج به صورت «دائمی» تبدیل می شوند.

خیلی مهم است که همانند ترک اعتیاد به تدریج آن چرخه فیدبک مثبت را که باعث لذت می شود کمرنگ و کمرنگ ترش کنی تا به طور کامل بشود قطعش کرد.
پنج‌شنبه 23 دی 1395 ساعت 10:32
امتیاز: 0 0
+ سیدمهدی حسینی http://www.mahdi-hosseini.com
وقتی فایلهای مدیریت توجه آقای شعبانعلی رو گوش دادم، سعی کردم این آرامش رو پیدا کنم. ابتدا تمام نوتیفیکیشنهای موبایلم رو قطع کردم و عادت کردم روزی یک یا دو بار تلگرام رو چک کنم تا به قول علی کریمی در سایه برای پاول دوروف و دیگران کمتر کار کنم، اخیرا بعد از پست بهروز ایمانی مهر، نوتیفیکیشن پیامک موبایل رو هم قطع کردم. سعی میکنم شبها موبایل و تبلت رو دورتر از خودم و در یک اتاق دیگه قرار بدم تا حواسم رو پرت نکنه. هنوز نتونستم ولی سعی میکنم اخبار سایتها رو که تقریبا روزی سه چهار بار چک میکردم به روزی یک بار برسونم. احتمالا هنوز هم مونده مواردی که بشه بدون هیچ دردی ازشون جدا شد. لذتی داره دستاورد مورد نظر یاور، بعد از جدایی از بمباران اطلاعاتی.
پنج‌شنبه 23 دی 1395 ساعت 01:45
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام
وبلاگ نویسی این چند مدت اخیر برای من لذت‌بخش‌ترین کار دنیا بوده. آشنایی و تبادل نظر و بحث با دوستان متممی یکی از بهترین تجارب دنیاست و فکر می‌کنم هممون به خاطر این موضوع برای همیشه باید از آقای شعبانعلی متشکر باشیم.
ممنون از نظر مفیدتون.
+ یاور مشیرفر http://moshirfar.blogsky.com
آن جراحی سخت. آن عضوی که باید بدون داروی بیهوشی جدا کنی. آن عضو شاید دارد سرطانی می شود.

دستاورد اول جدایی از بمباران اطلاعاتی، «آرامش» بی حد و حصر است. به هر حال این جراحی متاعی دارد و دستاوردی.

موفق باشید.
چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت 23:53
امتیاز: 1 0
پاسخ:
ممنون یاور جان بابت نظرت.
راستش این چند مدت از این تجربه‌ت طوری صحبت کردی که به فکر فرو رفتم و حسودیم می‌شه به این سبک بالی که به دست آوردی.
می‌تونی در موردش کمی بیش‌تر بنویسی؟ پست مدیوم رو خوندم اما گام‌هایی که برداشتی و به خصوص میکرواکشن‌هایی که گفتی و نحوه انتخاب این میکرو اکشن‌ها برام خیلی جذابه. اگر وقت داشتی یک دنیا ممنون می‌شم ازت.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :