X
تبلیغات
رایتل

موشکافی

بررسی عمیق‌تر هر چیزی که می‌شود!

یکشنبه 19 دی 1395 ساعت 01:38

هندزفری، لذت موسیقی و یک سری مشاهدات شخصی

حدود دو هفته‌ای می‌شود که هندزفری جدیدم را که مدتها در ویش‌لیستم بود خریداری کردم و به جرات می‌توانم بگویم از آن روز تا الان کمتر لحظاتی بوده که صدای دنیای واقعی خودمان را بشنوم. راستش من به موسیقی معتادم یک جورهایی. ادا هم در نمی‌آورم که می‌توانم با موسیقی مطالعه کنم و اصلن هم مشکلی پیش نمی‌آید. اتفاقن از بس با آهنگ‌ها حس می‌گیرم که عملا سیستم 2 مغزم وارد کار می‌شود و به سختی می‌توانم کار دیگری را انجام دهم. همین الان که دارم این متن را می‌نویسم یک آهنگ جدید را تجربه می‌کنم و سرعت نوشتنم و احتمالا جمله‌بندی‌هایم تحت تاثیر این آهنگ است و با عوض شدن آهنگ جمله‌بندی‌هایم هم عوض می‌شود.


نمی‌دانم از کی شروع شد ولی از یک جایی به بعد موسیقی جزئی جدایی ناپذیر از زندگی من شد. شاید از زمانی که آن معلم پرورشی احمق می‌گفت موسیقی ذهن را باطل می‌کند یک جورهایی حس کردم باید اعتراضم را با گوش دادن به موسیقی بیان کنم. شاید هم بعدها خوانندگان رپ خیلی حرف‌های دلم را می‌زدند به خصوص بهرام و شاهین و سورنا. بعدها هم تصمیم گرفتم بیشتر به خود موسیقی توجه کنم و با ورود به دانشگاه راک دهه هفتاد و هشتاد من را مسحور خودش کرد و الان هم می‌شود گفت جدای از سبک فقط دوست دارم با موسیقی‌های جدید آشنا شوم. به هر حال خواستم این تجربه خیلی خوبم را با شما در میان بگذارم. حس خیلی خوبی است. اما این که فقط همین را بنویسم برایم سخت است پس گفتم یک سری مشاهداتم را هم بنویسم.


از آنجایی که اکثر اوقات گوشم با موسیقی پر است صداهای اطراف را نمی‌شنوم و به همین خاطر اغلب اوقات خانواده شاکی می‌شوند که چه وضعش است که خودت را کر کرده‌ای و جوابمان را نمی‌دهی. بیشتر که دقت کردم فهمیدم استفاده از هدفون و هندزفری برای استفاده از لپتاپ و گوشی اصلن در نسل‌های قبلی ما چیز عجیبی است. اصولن به فضای شخصی دیگری اعتقاد خاصی ندارند یا اصلا متوجه نمی‌شوند. فیلم و صداهای گوشی‌شان را با صدای بلند پلی می‌کنند و استفاده از ابزاری مثل تلفن هوشمند برایشان چیزی مثل همان تلویزیون و رادیو است. 


شاید یک جورهایی بتوان گفت هر نسلی یک رسانه غالب دارد که هر تکنولوژی دیگری هم جلویش بگذاری مثل همان رسانه غالب از آن استفاده می‌کنند. رسانه غالب نسل مادربزرگم رادیو بوده.صدای بلند توی خانه را اگر ازش بگیری افسرده می‌شود. هرجایی از خانه که باشد صدای تلویزیون و یا رادیو را بلند می‌کند تا فقط صدایش را بشنود. رسانه غالب زمان پدرم تلویزیون بوده. تصویر را که ببیند دیگر متوجه فضای اطرافش نمی‌شود. به قدری تمرکز بالایی بر روی تصویر دارد که گاهی به قدرت تمرکزش بی اندازه حسودی‌ام می‌شود. کاشکی این تمرکز را من در کتاب خواندن داشتم. خلاصه تصویر برایش همه‌چیز است. الان هم در تلگرام یک اکانت ساخته و در گروه‌ها بیش از هرچیزی ویدئو دانلود می‌کند و می‌بیند و البته یک جورهایی هم با متن سر و کار زیادی دارد و بعد از تصویر متن را خیلی می‌پسندد.


برادر و خواهر دهه شصتی‌ام هم رسانه غالبشان چیزی میان ویدئو و ماهواره و تلویزیون بوده. تلفیقی از تمام اینها که به عصر اینترنت می‌رسد. تمام زسانه‌های قبلی کانتنت رسانه جدید شده و این نسل عاشق اینترنت می‌شود. تمام چیزهایی که دوست داشته و یک جورهایی نوستالژی دارد برایش یک جا در این مدیوم جدید گرد هم آمده است. 


من هم اکستنشن غالبی که واقعا عضوی از بدنم شده لپتاپم است. یک جورهایی شخصی بودن تکنولوژی‌هایی که ایزوله بودن را تبلیغ و تشدید می‌کنند برای من و هم نسلان من بیشتر قابل درک هست و همینطور هم ازشان استفاده می‌کنیم. استفاده از هندزفری به همین خاطر است. من و لپتاپم و یا من و گوشی‌ام(البته تکنولوژی گوشی من آنقدر بالا نیست که آهنگ بشود گوش داد با آن، یک جورهایی خودم را از داشتن یک دستیار باهوش توی جیبم محروم کرده‌ام) یک حباب می‌سازیم و بیرون از ما انگار چیزی وجود ندارد. البته این برای هر کسی که از این تکنولوژی‌ها استفاده کند پیش می‌آید اما نه باز هم دقیقا به همین شکل. خوب احساس می‌کنم دیگر حرف‌هایم دارد بی معنی می‌شود. یاد آن لحظه‌ای می‌افتم که فهمیدم رادیو از دهه 20 در ایران رواج یافت و تلویزیون در دهه 40 و انگار که مثل ارشمیدس قانون جالبی یافته باشم شروع کردم برای همکارانم از تاثیراتش با توجه به چیزهایی که از مک لوهان یاد گرفته بودم صحبت می‌کردم و آن‌ها هم همینطور من را نگاه می‌کردند. صحبتم که تمام شد فهمیدم که بیش از حد مبهم حرف زده‌ام و آن‌ها هم تایید کردند که حالم خوب نیست.


اگر الان هم دچار همین مشکل هستم به رویم نیاورید.  بعد از خواندن مک لوهان و این که فکر کنی حرف‌هایش را فهمیده‌ای حال عجیبی به آدم می‌دهد. یعنی هر متفکر اصیلی آدم را دچار این حس و حال می‌کند.


خوب این هم داستان هندزفری و مشاهدات شخصی من.

نظرات (4)
+ یاور مشیرفر http://moshirfar.blogsky.com
یکی از دلایل مهمی که باعث شد از شبکه های اجتماعی و به خصوص تلگرام فرار کنم همین عادت نسل پیشین در پلی کردن محتوای گندیده تلگرام با صدای بلند بود. محتوایی که سال ها پیش در شبکه های اجتماعی مختلفی دیده و شنیده و شاید از آن بدم آمده بود یا اصلا از شنیدنش خجالت کشیده بودم، در تلگرام امروزی با صدای بلند از گوشی والدینم پخش می شود و البته بحث هدفون را ساعت های بسیار زیادی پیش کشیده ام و همواره جواب های منحرف کننده گرفته ام.

متشکرم.
دوشنبه 20 دی 1395 ساعت 09:01
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام یاور جان
دقیقن همین مطلب هم توی ذهنم بود وقتی این مطلب رو می‌نوشتم. احساس می‌کنم نسل‌های قبلی ما به اندازه مافی رویین تن نبودن در مقابل تکنولوژی جدید و اکثریتشون توش غرق شدن و این خیلی دردناکه. الان مدت‌هاست که صدای پدرم رو توی خونه خیلی کم می‌شنوم. دورهمی ها دیگه معنایی نداره و هرکس یک دیوار برلین به دور خودش کشیده.
برخلاف کسایی که می‌گن همون کارهای قبلی رو الان توی تلگرام دارن انجام میدن مردم، من نظرم اینه که ابزاری مثل تلگرام اون رفتارها رو تشدید کرده و از حالت قبلی درآورده.

ممنون از نظر خوبت
منم از بلاگفا فرار کردم اونجا هم هی اسپم می آمد علاوه بر این وبلاگ نازنینم برباد رفتم که آرشیوی غنی از مقالات ترجمه و زبان شناسی بود.شیرازی گندزد به همه چی آخم نگفت!
یکشنبه 19 دی 1395 ساعت 08:08
امتیاز: 0 0
پاسخ:
بلاگفا سادگیه سیستمش خیلی خوب بود ولی از وقتی وبلاگ قدیمیم رو که پاک کردم دوباره برگردوند دیگه خوشم نیومد از سیستمش. ولی بلاگ اسکای برای کسایی مثل من که حوصله کد زدن و کار با وردپرس رو ندارن خیلی خوبه. هرچند هدف نهاییم اینه که یه وبلاگ کاملن شخصی سازی شده داشته باشم که فعلن دارم تمرین می‌کنم برای اون روز.
سلام امین
اصولا چون به تبادل لینک. این چیزا اعتقاد ندارم از صفحه ی اول بلاگ اسکای سر می زنم به وبلاگها گاهی.اصولاهم شبگردم. بله پشت کنکوری ام یک سالم موندم.رشته ات چیه؟
یکشنبه 19 دی 1395 ساعت 08:04
امتیاز: 0 0
ویش لیست و اکستنشن غالبت لز پهنا تو حلق گربه ماهی دوست عزیز
یکشنبه 19 دی 1395 ساعت 02:06
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :