X
تبلیغات
رایتل

موشکافی

بررسی عمیق‌تر هر چیزی که می‌شود!

جمعه 3 دی 1395 ساعت 20:12

چرا بهتر است از بیزینس‌های تازه از راه رسیده چیزی یاد نگیریم؟

در هفته گذشته تپ30 اعلام کرد که خبرهای خوبی در راه هست و بعد فهمیدیم که تمامی‌ سفرهایمان تخفیفی 30 تا 40 درصدی خورده. لبخند رضایت را روی چهره هر کسی می‌شد دید و در عرض چند روز مشتری‌های تپ30 چنان افزایش یافتند که گه گاهی سرویس تپ30 داون می‌شد. بلافاصله اسنپ هم در واکنش به این اقدام جشنواره زمستانی خود را آغاز کرد که برای تمامی سفرها تخفیف 30 درصدی در نظر می‌گرفت.


فروشگاه بامیلو مدل فروش جمعه سیاه را با اسم حراجمعه راه می‌اندازد و پس از آن دیجیکالا و دوستان هم با تخفیف‌های عجیب و غریب از راه می‌رسند. سایت‌های سفارش غذا مدت‌هاست که تخفیف‌هایی به مناسبت‌های با ربط و بی ربط و به کاربران سایت‌های با ربط و بی ربط می‌دهند و بعد از مدتی تخفیف‌هایشان را بر می‌دارند و کارشان را با عباراتی مثل این که این تخفیف‌ها به خاطر «استرس تست» بود و جنبه رقابتی نداشت توجیه می‌کنند. همین چند وقت پیش سایت چیلیوری قابلیت گارانتی رسیدن به موقع غذا را گذاشته بود که در طراحی جدید سایتش چنین چیزی به چشم نمی‌خورد.


آیا این‌ها مشکلی ایجاد می‌کند؟ یا خوب هست؟ به هر حال من که مشتری هستم خدمات و محصولات را با قیمتی خیلی پایین خریداری می‌کنم. شاید بتوانیم اینطور هم توجیه کنیم که این رقابت‌های شدید اقتضای شرایط جدید دنیا هست و از طرف دیگر باعث بهبود محصولات و خدمات می‌شود. 


راستش را بخواهید اگر کمی سیستمی به این شرایط نگاه کنیم می‌بینیم که در بلند مدت انبوهی از کسب و کارهای ضرر ده که راهی جز ضرر دادن برای به دست آوردن سهم خود از بازار ندارند به وجود می‌آیند و بسیاری از این کسب و کارها نابود خواهند شد و یا به قدری لاغر خواهند شد که توانی برای اثرگذاری و نوآوری نخواهند داشت. 


این مشکلات فقط مختص فضای کسب و کار ایرانی است؟ به هیج وجه. مایکل پرتر،  از بزرگترین متفکران حوزه استراتژی در مقاله خود که در سال 1996 در مجله هاروارد بیزینس ریویو چاپ شد یک چنین شرایطی را تصویر می‌کند و عامل اصلی آن را ضعف در فهم استراتژی می‌داند اما این که چقدر شرایط امروز ما شبیه به اقتصادهای کشورهای پیشرفته هست را نمی‌دانم. حداقل چیزی که می‌دانم این است که از وقتی که جو استارتاپ در کشور ما به راه افتاد انبوهی از جوانانی که در بهترین حالت فقط یک دانش فنی ناقص داشتند به دنبال راه اندازی یک استارتاپ رفتند و به هرحال یک درصد کمی از آن‌ها هم موفق شدند و در این میان تنها چیزی که وجود نداشت یک فهم عمیق و درست از مفاهیم مدیریت کسب و کار بود. 


نبود فهم عمیق را همینطوری از سر دلخوشی نمی‌گویم. هیچ وقت فراموش نمی‌کنم زمانی که گه گاهی به شتابدهنده آواتک می‌رفتم. کتابخانه خوبی داشت که کتابهای جالبی را هم در خود جای داده بود. من که عاشق مطالعه بودم چند بار کتاب قرض گرفتم و هر بار که کتاب‌ها را پس می‌دادم متوجه می‌شدم که قسمتی از کتاب‌ها برای همیشه از این کتابخانه رفته است. شاید هم الان برگشته اما با دوستان خودم که صحبت می‌کردم می‌فهمیدم که کتاب را به خانه می‌برند و از بس سرشان شلوغ است و رغبت به مطالعه‌شان کم که کتاب‌ها هیچ وقت تمام نمی‌شود.


همین الان هم در این به اصطلاح اکوسیستم را که نگاه کنید کمتر کسی را می‌بینید که فراتر از کتاب لین استارتاپ چیز دیگری خوانده باشد و کتاب‌هایی هم که می‌خوانند مطابق مد روز است مثل استارتاپ زدنشان.


به بحث اصلی‌مان برگردیم. این موضوعات همه دست به دست هم داد که کسب و کارهایی به وجود بیایند که با جای چیدن استراتژی و تفکر بلند مدت در ایجاد ارزش، تنها به فکر اضافه کردن فیچر و ایجاد یک جو کوتاه مدت برای جذب مشتری باشد. دوستی می‌گفت که این اسنپ و تپسی با این کارشان به دنبال جذب چه مشتری هستند؟ مشتری که به خاطر تخفیف تو را رها کند و جای دیگری برود که دیگر مشتری وفادار نیست. پس این مشتری به چه دردی می‌خورد؟


اگر امروز کسی به فکر راه‌اندازی کسب و کاری اینترنتی باشد و الگوی خودش را اکثر کسب و کارهای اینترنتی حال حاضر قرار دهد بدون شک باید بسیار نگران آینده خودش باشد. چرا که چیزهایی که از آن‌ها فرا گرفته ذهنش را دچار خطاهای فراوانی کرده. برای مثال اگر خیلی از کسب و کارهای نام برده شده در این مقاله را موفق بدانیم باید به این فکر باشیم که محصول ما به جای انتخاب یک گوشه از بازار که کسی دستش به آن نمی‌رسد یا حوصله‌اش را ندارد، به فکر تخفیف‌های شگفت انگیز می‌افتیم تا بتوانیم مشتری جذب کنیم. به جای این که به این فکر کنیم که یک کسب و کار هم مثل یک نوزاد کم کم رشد می‌کند به این فکر می‌کنیم که چطور در مدت 2 سال به بلوغ برسیم و به جای ایجاد یک رابطه بلند مدت و پایدار با مشتری، به مشتری به چشم فاحشه‌ای نگاه می‌کنیم که فقط به خاطر پول نزد ما هست و به محض این که نوبتمان تمام شود ما را رها خواهد کرد. همین نگاه است که مدیر یکی از سایت‌های ایرانی در جمع چندصد نفره دانشجویان با افتخار می‌گوید که «ما وقتی در تلگرام تخفیف می‌دهیم یک اصطلاحی در شرکتمان داریم که می‌گوییم در قفس را باز کردیم.»


این است که به نظرم بهتر است اکثر کسب و کارهای پر سر و صدای اینترنتی حال حاضر ایران را الگو قرار ندهیم. بهترین‌هایشان بی سروصدا دارند کارشان را انجام می‌دهند. در بهترین حالت می‌توانیم روی عبرت گرفتن از آن‌ها حساب باز کنیم تا درس گرفتن.


نظرات (1)
+ علی کریمی http://cylog.persianblog.ir
امین من وقتی به مصاحبه دوستان استارت آپی و میتینگ هاشون کوش می دم دو تا موضوع خیلی تو چشم میزنه
1- بین همه توصیه هایی که او وسط به جوانها میشه اصلاً عبارتی وجود نداره که "دوستان کتاب بخونید" یعنی همه در مورد ایده دادن تیم درست کردن یا چه جور ثبت شرکت کنیم و از این موارد صحبت می کنن ولی کسی نیست بگه خوب شما که اکثرا جوان هستید و سابقه کار هم ندارید حداقل کتاب زیاد بخونید که اینو جبران کنه. اگر هم کتابی معرفی بشه اصلاً چیز عجیب غریبی است که در حوزه مدیریت و کسب و کار نیست. باور کن اینقدر که ما تو متمم و این ور او ور اسم کتاب شنیدیدم یک کتابی را مدیر فلان استارت آپ می خونه که معمول نیست از کجا آورده نه مال ست گادین است نه مال دن اریلی است نه مال پیتر ثیل است یک نویسنده عجیب و غریب
مورد دوم پول زیادی که تو این صنعت ریخته میشه بدون اینکه کل زنجیره تامین شان را درست کنن آخه نمیشه که با یک وب سایت فقط یک فروشگاه اینترنتی درست کنی زنجیره توزیع می خواد زیر ساخت می خواد اینکه با 20 تا 30 نفر برنامه نویس بری به نبرد یک سیستم قدیمی و بزرگ مثل بازار ایران که نمیشه. هی این بادکنه باد می کنه باد می کنه یک هو می ترکه. همین فروشگاه اینترنتی بیرون از اتاق شرکشون را نمی بینن هزینه پستی زیاد برخورد تحویل دهنده ضعیف محصولات بعضاً بی کیفیت خوب یک هو رشد کردن نتونستن اینو حل کنن بعد یک هو میشه مثل حباب دات کام می ترکه بعد دیگه نمیشه صنعت آی تی را از روی زمین بلند کرد
ببخش چرت و پرت نوشتم
شنبه 4 دی 1395 ساعت 13:08
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام علی جان،
این که کتاب خوندن خیلی کم توصیه می‌شه بر می‌گرده به مدل ذهنی افرادی که معمولن دوست دارن بلندگو بگیرن دستشون و از موفقیت‌هاشون برای ما سخنرانی کنن. اگر دقت کرده باشی هم به جای این که بگن فلان کتاب خوبه بخونید یا این که چطور بفهمید چه کتاب‌هایی خوبه ترجیح می‌دن که برای ما به قول محمدرضا به صورت قطره‌چکانی از چیزهایی که از اون کتاب‌ها یاد گرفتن بگن. مثلن شاید هیچ وقت نشنوی که یک فرد توی حوزه استارتاپ بگه کتاب ثفر تا یک پیتر ثیل برای استراتژی استارتاپ‌ها خیلی خوبه اما می‌شنوی که همون جملات اون کتاب رو به عنوان تحلیل‌های خودشون تحویل من و تو می‌دن. اگر هم کتابی رو معرفی می‌کنن مثل لین استارتاپ یا هوکد به خاطر اینه که از بس معروف شده این کتابها که اگر نگن از قافله عقب می‌مونن. اما ما خوشحالیم که توی این شرایط یک آموزشگاه تمام عیار و قوی به اسم متمم و یک معلم تکرار نشدنی مثل محمدرضا شعبانعلی داریم.

در مورد بحث دومت امیدوارم چیزی که ما می‌بینیم و در موردش اعتراض داریم به خاطر سطح کم دانش و ندوستن مقتضیات کسب و کارهای اونها باشه و واقعن امیدوارم که اون‌ها دلایل خیلی قانع کننده و با پشتوانه‌ای برای کارهاشون داشته باشن و ترجیح می‌دم بفهمم که سطح سواد من کم بوده و می‌تونم کلی چیز یاد بگیرم.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :